در آن شب زمستانی دردآلود و در اوج غربت و در چنگ دشمن، چه بر سر پیکر خلیل آمد و او را کجا بردند و کجا به خاک سپردند را دیگر هیچ کس ندید. او به راستی خلیل الله شد.
منافقین شهید غریب اسارت « محسن درخشان» را ایستاده در خاک فرو کردند و به شهادت رساندند. به همین خاطر به شهید ایستاده معروف شد که نشان از استواری و ایستادگی او بود.
«مسعود مونسی» همرزم شهید غریب «محمدرضا دشتی رحمت آبادی» میگوید: محمدرضا با چشمهایش به من التماس میکرد که نگذار اسیر شویم. در حالت نیمه بیهوش بود. من هم شهید شدن را به مراتب بهتر از اسارت میدیدم.
«سیدعبدالله جعفری» از آزادگان بوشهر در خصوص شهادت دو تن از همشهریانش شهیدان «نجف فرخ سربست و محمود قدوسی فرد» میگوید: نجف و محمود با فاصله خیلی کمی از هم به شهادت رسیدند و ما شاهد شهادت هر دو آنها بودیم.
«حسن تقی آبادی» در روایت شهادت شهید غریب اسارت «پرویز پورباقری» می گوید: یک نوبت پدر پرویز به دیدارش آمد. او به پدرش گفت: جلوی این کافرها سر خم نکنی، برای آزادی من التماس نکن.