خاطره
شب در خواب دیدم توفیق می گوید : مادرجان نمی خواهی به بدرقه ام بیایی؟ من دارم می روم...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم توفیق رحمانی


فرزند: عبدالله

ولادت: ۱ ̷ ۱ ̷ ۱۳۴۲

محل ولادت: روستای کلاته سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۲۲ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۴

محل شهادت: روستای کلاته سنندج

نحوۀ شهادت: اصابت گلولۀ سهوی درحین رزمایش

محل دفن: روستای کلانه سنندج

توفیق فرزند عبدالله و ثانیه، روز اول فروردین ماه و در شکوفایی طبیعت زیبای روستای کلاته دیده به جهان گشود. پدر مادرش از طریق کشاورزی و دامداری زندگی خود را اداره می کردند. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت سپس به انجام کار پرمشقت در روستا مشغول گردید. در جوانی سنت رسول الله(ص) لبیک گفت و ازدواج نمود.

  با رسیدن به خدمت نظام، داوطلب خدمت شده و خود را معرفی نمود. وی به عنوان پاسدار وظیفه در چندین عملیات نظامی برعلیه ضدانقلاب شرکت نمود و سرانجام در جریان اصابت سهوی گلوله به شهادت رسید.

بدرقه شهید

چندبار به پسرم گفتم تو حالا متأهلی باید به فکر همسرت باشی. حالا این خدمت را نروی چه می شود؟ با تعجب به من نگاه می کرد. مثل این که می خواست بگوید : شما دیگر چرا این حرف را می زنید؟! آخرین مرخصی اش تمام شد و خواست برگردد، نگاهی به من انداخت. نمی دانم می خواست چه بگوید اما نگفت. خداحافظی کرد و رفت. شب در خواب دیدم توفیق می گوید : مادرجان نمی خواهی به بدرقه ام بیایی؟ من دارم می روم. گفتم پسرم حتما می آیم. خدا به همراهت. پسرم شهید شده بود و من به بدرقۀ پیکر مطهرش رفتم.

از خاطرات خانم ثانیه رحمانی، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده