خاطره
سه‌شنبه, ۰۷ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۵۵
زمانی که نارنجک را پرتاب کردند من آیه الکرسی را با خود زمزمه می کردم، بی شک حکمت کار در همین توسل به خداوند بود.
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ؛ مطلب حسنی


در یکی از روستا های اطراف شهر مرزی بانه به نام «حمزه دلان» دیده به جهان گشود.با پیروزی انقلاب اسلامی و حضور نامشروع عوامل ضد انقلاب در کردستان به جرم طرفداری از نظام مقدس جمهوری اسلامی توسط گروهکهای ضد انقلاب اسیر و طی مدت اسارت شکنجه های زیادی را متحمل شد. پس از رهائی از اسارات گروهکها در سال 61 به عضویت بسیج سپاه بانه در آمد.

25سال اززندگی را پشت سرنهاده بود و با داشتن همسر و یک فرزند پسر در لباس رزم خود را وقف اسلام و انقلاب نمود.

در عملیات منطقه بانه حضور پیدا کرد و در اکثر عملیات ها فرماندهی گروه را عهده دار بود.شجاعت و توان رزمی او زبان زد عام و خاص بود و در مقابل دشمن ترس و وحشتی به خود راه نمی داد.

همین امر باعث شده بود که گاهی اطرافیان به او انتقاد کنند که همیشه ضد انقلاب را دست کم می گیرد.

در انجام فرائض دینی بسیار کوشا بود.پایبندی به انجام واجبات را از همان دوران کودکی از پدر بزرگوارش که بزرگ خانواده حسنی ها بود به ارث برده بود.از همان روزی که با اتمام دوران راهنمائی تحصیلی به روستا برگشته بود دوشادوش پدر و برادرش در عرصه کشاورزی تلاش کرد و در سنگر پاسداری از انقلاب اسلامی و پاکسازی منطقه از لوث گروهکهای ضد انقلاب با همان روحیه و سخت کوشی تلاش می نمود.

با تمام وجود وخلوص زائد الوصفی به راهی که درآن گام نهادعشق می ورزید و سر انجام پس از سال ها ایثار و جانفشانی در روز 15 خرداد سال 63 بر اثر بمباران هوائی شهر بانه توسط رژیم بعث عراق به فوز عظمای شهادت دست یافت.

پیکر پاکش در روستای «سیاه حومه» به خاک سپرده شد.

یکی از همرزمان شهید تعریف می کرد که سال 62 به همراه جمعی از رزمندگان به اتفاق شهید مطلب حسنی برای مقابله با ضد انقلاب به یکی از روستا های اطراف بانه به نام کانی سور اعزام شدیم.با رسیدن به محل ،شهید حسنی وضو گرفت و برای اقامه نماز عصر حاضر شد.نمازش تمام نشده بود که گروهکها از چندین جهت به ما حمله کردند و تقریباً ما در محاصره قرار گرفته بودیم.در آن شرایط حساس نمازش را ادامه داد و بعد از اتمام نماز به سنگرش بر گشت و ما را دلداری می داد.

حکمت توسل به خدا

یک روز به اتفاق شهید مطلب برای اقامه نماز عصر به مسجد رفتیم . بعد از اقامه نماز به هنگام خروج از مسجد غافل از اینکه ضد انقلاب در تعقیب شهید حسنی بوده ،در آن حال نارنجکی به حیاط مسجد پرتاب شد.خوشبختانه نارنجک منفجر نشد .در حالی که ازمسجدخارج شدیم همواره به این موضوع فکرمی کردم وازایشان سوأل کردم که حکمت این کاررا در چه می بینی؟! فوراً جوابم داد و گفت:خدا با ماست،زمانی که نارنجک را پرتاب کردند من آیه الکرسی را با خود زمزمه می کردم، بی شک حکمت کار در همین توسل به خداوند بود. 2


1 - از خاطرات سرکار خانم منیژه احمدی همسر شهید

2 - از خاطرات آقای رشید حسنی از بستگان شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده