خاطراتی از شهید "عصمت الله کرمی":
پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۱
تعداد بازدید: ۳۹۶۳
نوید شاهد - یک روز شهید عصمت الله کرمی را دیدم که در سرمای زمستان مشغول شستن ماشین است، جلو رفتم و از ایشان خواستم شستن ماشین را به وقت دیگری که هوا گرم است موکول نماید. شهید کرمی در جوابم گفت: ما باید قدر اموالی که با پول مردم خریداری شده است را بدانیم و در برابر آن‌ها احساس مسئولیت کنیم. بیت المال شوخی بردار نیست.

به گزارش نوید شاهدکردستان؛ شهید عصمت الله کرمی روز دهم خردادماه سال ۱۳۳۰ در شهر سریش آباد از توابع شهرستان قروه به دنیا آمد.
عصمت الله تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و بعد از آن به کار کشاورزیپرداخت.
وی در سال ۱۳۵۱ ازدواج کرد و ثمره ازدواجش یک پسر و دو دختر است.
عصمت الله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در راستای مبارزه با ضد انقلاب فعالیت شایانی داشت.
وی اهمیت زیادی برای بیت المال قائل بود، از آنجا که راننده بود و پول بنزین را از سپاه دریافت می‌کرد، اما هیچ گاه از ماشین سپاه استفاده شخصی نمی‌کرد. حتی وقتی از ایشان خواسته می‌شد که مقداری از پول همراه خود را به عنوان قرض بردارد، می‌گفت: «من صاحب این پول نیستم و حقی بر آن ندارم، جز اینکه حافظ و نگهبان آن باشم و نمی‌توانم در مالی که متعلق به من نیست بذل و بخشش کنم».
خوش خلقی و شوخ طبعی عصمت الله در یاد و خاطره کسانی که وی را می‌شناختند همواره متجلی است؛ در بیشتر مأموریت‌هایی که او حضور داشت، گُل سرسبد سنگر‌ها محسوب می‌شد؛ چون به همه بچه‌ها انرژی مثبت میداد و با کلام شیرینی که داشت موجب دلگرمی و خوشحالی رزمندگان بود و نمیتوانست غم و اندوه هیچ رزمنده‌ای را ببیند.
عصمت الله سرانجام در غروب روز بیست و چهارم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ به هنگام وضو ساختن، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی، در خرمشهر به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش پس از تشییع در زادگاهش به خاک سپره شد.

بیت المال
سال ۱۳۶۰ در دهگلان خدمت می‌کردم، یک روز شهید کرمی را دیدم که در سرمای زمستان مشغول تمیز کردن ماشین است، جلو رفتم و از ایشان خواستم تمیز کردن ماشین را به وقت دیگری که هوا گرم است موکول کند. شهید کرمی در جوابم گفت: سید جان! ما باید قدر این اموالی که با پول مردم خریداری شده است را بدانیم و در برابر آن‌ها مسئول باشیم. بیت المال شوخی بردار نیست.

تنها داوطلب
سال ۵۹ در روستای گزگزاره با ضد انقلاب درگیر بودیم، درگیری از ساعت ۸ صبح تا ۵/۴ عصر ادامه داشت، ارتباط ما با پایگاه قطع شده بود، دراین عملیات به شدت دچار کمبود نیرو شده بودیم و برگشتن به عقب نیز بسیار مشکل بود، خلاصه نه راه پس داشتیم و نه راه پیش!
عصمت الله داوطلب شد و گفت من حاضرم به عقب برگردم و هر اتفاقی هم که بیفتد، من نیروی کمکی را خواهم آورد.» ایشان رفت و به خواست خدا توانست با صحت و سلامت به پایگاه خبر داد و نیروی کمکی را با خود آورد و از آن مهلکه نجات پیدا کردیم ضمن این که تلفات سنگینی هم به دشمن وارد کردیم.

(راوی: همرزم شهید)
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده