نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی و اجتماعی
«عطر شهادت» همسرانه ای از شهید مدافع حرم «مهدی ثامنی راد»
چند روز بعد یکی از دوستان و همرزمان مهدی به منزل ما آمد. از او پرسیدم: «شما به وسایل شهدا عطر یا گلاب می زنید؟» با تعجب گفت: «نمی دانم! چطور؟» گفتم: «ساک مهدی بوی عطر عجیبی دارد.» بعد رفتم و ساک را آوردم. وقتی بازش کردم با کمال تعجب متوجه شدم هیچ اثری از عطر نیست و هر کدام از وسایل داخل ساک را بو کردم خبری از آن عطر خوشبو نبود.
«سیدابراهیم» به روایت مادر و همسر شهید مدافع حرم «مصطفی صدرزاده»
در زمان فتنه 88 من باردار بودم و او با توجه به اتفاقات و اغتشاشات تهران دائم در مأموریت بود. شبانه روز درگیر بود و کمتر دیده می شد. هم و غمش حفظ نظام بود و بارها به خاطر همین دغدغه اش مجروح شد و سخت ترین آن وقتی بود که با قمه و چاقو او را زده بودند. با حال و روز بدی که داشتم خودم را به سختی به بیمارستان رساندم، پشت پرده روی تخت بود.
مجلات «شاهد» در شهرستان های استان تهران مشترک می پذیرد/ تخفیف 50 درصد
معاونت فرهنگی و آموزشی شهرستان های استان تهران با همکاری اداره اسناد، انتشارات و هنری در همین راستا مجلات شاهد شهرستان های استان تهران مشترک می پذیرد. که برای خانواده های شاهد و ایثارگر 50 درصد تخفیف داردو فرم مربوط به اشترک مجلات شاهد در انتها در اختیار شما قرار گرفته و پس از پر کردن فرم اشتراک بصورت شش ماهه و یا یکساله بهره مند شوید.
«مسافر غربت» به روایت مادر و همسر شهید مدافع حرم «محمد آژند»
موقع رفتنش به او گفتم: «من هیچ وقت نگفتم نرو و هرگز در کارت برای رفتن به سوریه مانع تراشی نکردم. فقط بگو من که همه ی دل خوشیم و همه وجودم تو هستی، بگو چه کار کنم؟» آن قدر با اهل بیت عصمت و طهارت(ع) ارتباط عمیقی داشت و به آن ها دلداده بود...
آرشیو

من شهید می شوم!

از طرفی هر کسی را که می بینم از «طالب» چیزی می گوید. دوستانش می گویند که طالب در تمام تپه های اطراف و هر جایی که توانسته ، نوشته : من شهید می شوم ...من خودم را فدای اسلام و امام می کنم. دیروز هم که با او حرف می زدم از این می گفت که خونش پر رنگ تر از بقیه جوان ها نیست و باید برود. ..
بعد از شهادت!

بعد از شهادت!

یک بار که قرار بود کسی را برای انجام کاری قانع کند. وقتی از او در مورد آن کار پرسیدم؛ گفت: «هر چه می گویم قبول نمی کند.» گفتم: «پس حالا چه کار می کنی؟» گفت: «دیگر سپردم به بابا! خودش انجام می دهد!» و من از این حرفش فهمیدم که شهادت آقا مصطفی کاملاً برایش هضم شده است...
جبهه مدرسه ماست...

جبهه مدرسه ماست...

آن شب مدتها نشسته بود و برای پدر و مادر از جنگ و جبهه می گفت . مادر تعریف هایش را که می شنید یاد دورانی قبل از انقلاب می افتاد که مجید با اینکه سنش کم بود در همه تظاهرات ها شرکت می کرد . با پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی که دیگر آرام و قرار نداشت و با اینکه هنوز سنش برای رفتن به جنگ و حضور در جبهه کم بود...

دستگیری در شهرری توسط ساواک

شهید سید محسن تا شب بیست و دوم بهمن 57 در زندان بود و توسط مردم در شب پیروزی ا نقلاب درب زندان قصر تهران بار و او دیگر هم مبارزانش از زندان آزاد شدند بلافاصله بخدمت انقلاب در آمد و در شکل گیری همه ی نهادهای انقلاب از جمله کمیته ، سپاه ، جهاد سازندگی ، ... شرکت و سهم خاصی داشت.
مروری بر زندگی نامه «شهید محمود اردستانی» در سالروز شهادتش

مروری بر زندگی نامه «شهید محمود اردستانی» در سالروز شهادتش

شهید اردستانی هیچگاه لحظه ای از وقت خود را به بطالت و بیهودگی سپری نساخت او در بیابان گرم و سوزان همواره یار پدر بود و در کشاورزی او را یاری میکرد . پس از اتمام دوران ابتدایی جهت تحصیل و گذراندن دوره متوسطه به پیشوا رفت و آمد میکرد وی از اوایل انقلاب به فرمان امام و ولی خویش حضرت امام خمینی فعالییتها ی سیاسی و مذهبی خویش را آغاز نمود...
نگاهی کوتاه به زندگی «شهید حمید قربانعلی»

نگاهی کوتاه به زندگی «شهید حمید قربانعلی»

از همان کودکی علاقه خاصی به مجالس مذهبی و دینی داشت و احترام فراوانی برای ائمه اطهار قائل می شد علت این علاقه و احترام حضور مستمر پدر در مجالس مذهبی و انتقال مسایل و موارد آن در سطح خانواده بود کم کم حمید دوران طفولیت را پشت سر گذاشت و به سن هفت سالگی یعنی سن ورود به مدرسه رسید.