در روزگاری که گروهک‌های ضد انقلاب به زن و مرد، پیر و جوان و صغیر و کبیر رحم نمی کردند، شهید بیستونی زن و فرزندانش را به امان خدا رها کرد و به صورت شبانه روز کوه های کردستان را زیر پا گذاشت تا یک بار دیگر امنیت را برای مردمش به ارمغان بیاورد.

محمد بیستونی وارث کوههای پر صلابت کردستان/متن عالی.فقط تولد سال ۴۳ یا ۳۴؟؟

تولد

محمد بیستونی در سومین روز از فروردین ماه سال 1334 در روستای گلین از توابع شهرستان سنندج دیده به جهان گشود.

دوران کودکی

محمد دوران کودکی را در زادگاهش و تحت تربیت پدر کشاورزش محی الدین و مادرش حمیده سپری کرد و رشد و پرورش یافت، زمانی که محمد به سن مدرسه رسید به دلیل نبود امکانات کافی نتوانست پای در مهد علم و دانش نهد و خیلی زود شروع به کار کردن نمود تا باری از روی دوش خانواده اش بردارد.

سالهای مبارزه

محمد آرزوهایش را در گرو از میان رفتن حکومت پهلوی می‌دید، به همین دلیل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی راه را برای رسیدن آرزوهایش هموار دید. ولی مدتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، گروهک‌های ضد انقلاب مانعی شدند بر سر راه تحقق آرزوهای محمد.

وی در سال 1360 وارد سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شد تا با مبارزه با گروهک‌های ضد انقلاب، مردم مظلوم کردستان را از شر این جرثومه های فساد خلاص کند.

ظلم ستیزی

محمد که در میان مردم و با مردم زندگی می کرد، دوست داشت هموطنانش در آرامش و رفاه زندگی کنند. محمد تاب و توان توهین گروهک‌های ضد انقلاب به مردمش را نداشت و نمی‌توانست ببیند عده‌ای به اسم خلق کرد به مردم دیارش ستم می کنند و اموالشان را به غارت می برند.

محمد که سینه اش مالامال عشق بود به شریعت محمدی(ص)، نمی توانست حضور ناموجه عده ای را تحمل کند که اموال بیت المال و مساجد را به غارت می برند و کلام الله مجید را در برابر چشمان حیرت زده مردم به آتش می کشند.

در روزگاری که گروهک‌های ضد انقلاب به زن و مرد، پیر و جوان و صغیر و کبیر رحم نمی کردند، شهید بیستونی زن و فرزندانش را به امان خدا رها کرد و به صورت شبانه روز کوه های کردستان را زیر پا گذاشت تا یک بار دیگر امنیت را برای مردمش به ارمغان بیاورد.

شهادت

این پیشمرگ مسلمان کُرد بعد از عمری مجاهدت، در شانزدهمین روز از مرداد ماه سال 1365 هنگام درگیری با گروهک های ضد انقلاب در محله حسن آباد سنندج و بر اثر اصابت گلوله به سینه و گردنش به شهادت رسید و در بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد.

محمد به شهادت رسید، اما آرمان و آرزویش که همان برقراری امنیت بود، مدتی بعد از شهادتش به تحقق پیوست و مردم مظلوم که محمد با جان و دل دوستشان داشت، امنیت و آرامش را با تمام وجودشان درک کردند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده