از سهمناک‌ترین بمباران‌های دوران جنگ تحمیلی می‌توان از بمباران 15 خرداد سال 63 بانه با حدود 400 شهید و بمباران 28 دی سال 1365 سنندج با 220 شهید نام برد و شاید به دلیل موقعیت جغرافیایی، اجتماعی و استراتژیکی شهر سنندج به عنوان مرکز استان که پشتیبان جبهه‌های غرب و شمال غرب بود بتوان بمباران 28 دی را مهم‌ترین بمباران شهرهای استان کردستان در طول سال‌های دفاع مقدس نامید. به همین مناسبت پای سخنان مردی نشسته ایم که همسر و 3 فرزندش را در این بمباران از دست داده است. با ما همراه باشید.

روز ملی مقاومت کردستان/ ماجرای نیمروز سنندج از زبان همسر و پدر 3 شهید/ موارد مربوط به مصاحبه رعایت نشده است

 نوید شاهد کردستان: از آنجا که دشمن در جبهه‌های جنگ ناکام و شکست خورده بود، دست به جنگی نا برابر زد و به بمباران شهرهای ایران روی آورد و بارها در طول دوران هشت سال دفاع مقدس مردم بی گناه شهرهای ایران مورد آماج حملات هوایی رژیم بعثی عراق قرار گرفتند.

از سهمناک‌ترین این بمباران‌ها می‌توان از بمباران 15 خرداد سال 1363 بانه با حدود 400 شهید و بمباران 28 دی سال 1365 سنندج با 220 شهید نام برد. و شاید به دلیل موقعیت جغرافیایی، اجتماعی و استراتژیکی شهر سنندج به عنوان مرکز استان که پشتیبان جبهه‌های غرب و شمال غرب، بتوان بمباران 28 دی را مهم‌ترین بمباران شهرهای استان کردستان در طول سال‌های دفاع مقدس نامید.

در ساعت 15 و 30 دقیقه روز 28 دی ماه 1365، 18 نقطه شهر سنندج از جمله خیابان انقلاب (محله پیر محمد)، خیابان چهارباغ، آپارتمان‌های ادب، میدان نبوت، خیابان نمکی، خیابان اکباتان، محله تقتقان و ... آماج بمب و راکت هواپیماهای رژیم سفاک بعثی عراق قرار گرفت.

در این بمباران تعداد 220 نفر از مردم مسلمان سنندج به شهادت رسیده و تعداد 123 نفر هم جانباز شدند. هدف صدام از این بمباران این بود که مردم به خیابان‌ها ریخته و علیه جمهوری اسلامی ایران ابراز نارضایتی کنند که با هشیاری مردم، از این عمل نتیجه عکس حاصل کردند.

مردم به خیابان‌ها ریختند اما علیه صدام و اربابانش شعار دادند.

مردم قهرمان سنندج در آن روز بار دیگر وفاداری خود را به نظام مقدس جمهوری اسلامی به اثبات رساندند تا جایی که این روز به عنوان «روز ملی مقاومت کردستان» در تاریخ این مرز و بوم به ثبت رسید.

به همین مناسبت مصاحبه‌ای با همسر و پدر سه شهید گرانقدر را در پایگاه جامع فرهنگ ایثار و شهادت استان کردستان بخوانید:

- نوید شاهد کردستان: لطفا خودتان را معرفی کنید.

 شریعتی: علی شریعتی، همسر شهیده گلستان ، همچنین پدر شهیدان طالب، کاوه و کوهستان شریعتی.

- نوید شاهد کردستان: کدامیک از بچه های شهیدت بزرگتر هستند ؟ به ترتیب سن برایمان بگویید.

 شریعتی: طالب بزرگترشان بود ، کاوه وسطی بود و دخترمان کوچک تربود.

- نوید شاهد کردستان: فرزندانتان کجا به دنیا آمدند؟

 شریعتی:  بچه‌هایم در شهر سنندج به دنیا آمدند.

- نوید شاهد کردستان:  از بمباران سال 1365، از آن روزهای سخت برایمان بگو، شما کجا بودید چه اتفاقی یا اتفاقاتی افتاد؟

 شریعتی: سال 65 نگهبان ماشین آلات و وسایل پادگان امام علی (ع) بودم، تازه درب را برای پادگان درست می‌کردند. هنگامی که بمباران شروع شد مسئولمان آمد و من و چند نفر از همکاران را سوار ماشین خود کرد و تا مسیر سردخانه رساند و از آنجا به بعد هیچ ماشینی تردد نمیکرد. وحشت ناک بود برخی از ساختمانها در آن مسیر فرو ریخته بود با دیدن این صحنه‌ها حس ناخوشایندی به من دست می‌داد خیلی نگران زن و فرزندم بودم. به هر شکلی بود پیاده خودم را به منزل رساندم وقتی داخل کوچه رسیدم، دیدم خانه ما به کلی ویران شده و هیچ اثری از بچه‌هایم نیست.

آن روز سرگردان شدم تا ساعت ده شب همه جا را دنبال آنها گشتم تمام شهر را زیر و رو کردم کسی هم همراهم نبود ساعت ده شب گفتند: به بیمارستانها سر بزن چون شهدا و زخمی ها را آنجا می‌برند. بیمارستانها و درمانگاههای گشتم و باز هم هیچ خبری از خانواده‌ام نبود آن شب برگشتم تا فردای روز بعد برای من تلخترین شب و روز زندگیم بود. با روشن شدن هوا دوباره به بیمارستان برگشتم و مجدد سراغ خانواده‌ام را گرفتم. یکی از پرسنل بیمارستان گفت که اجساد خانواده شما را به بهشت محمدی (قبرستان شهر) برده‌اند، شما برای شناسایی اجساد آنجا بروید. یکی از هم روستائیهایمان همراهم آمد و گفت: تنهایی نمیزارم بروی من هم باهات میام. به بهشت محمدی که رسیدیم هر یک فرزندانم و همسرم را با نشانه ایی از بدنشان شناسایی کردم .

دخترم را با گوشواره‌اش، پسر بزرگم را با چهره‌اش، ولی پسر وسطی‌مان را به سختی توانستم شناسایی کنم آنجا بود که فهمیدم در هنگام بمباران اجساد خانواده ام را با اجساد شهدای دیگر، همان روز به بهشت محمدی انتقال داده بودند. همان روز، بعد از شناسایی اجساد، پیکرشان را دفن کردیم.

- نوید شاهد کردستان: بعد از تشییع جنازه و دفن این شهیدان گرانقدر چه کار کردید چگونه این بار سنگین را تحمل کردید؟

شریعتی: افراد خانواده پدری خودم و خانواده همسرم من را تنها نمی‌گذاشتند چون واقعا سخت بود نه خواب و خوراک داشتم ، نه شب و روزم مشخص بود. هر شب آنها را به کابوس میدیدم و از اینکه آن روز و آن لحظه که به شهادت رسیدند من  نبودم، حسرت می‌خوردم؟

تا زمانیکه به مرور باورم شده بود که دیگر همسرم و فرزندانم نیستند، من را تنها نگذاشتند.

- نوید شاهد کردستان:  آقای شریعتی شما کدام منطقه یا محله شهر سنندج ساکن بودید؟ به نظرتان علت بمباران مناطق مسکونی و شهرها به دست بعثی‌ها و اربابانشان چه بود؟

شریعتی: ما در هنگام بمباران محله گلشن بودیم. و در خیلی از مناطق شهر سنندج همزمان بمباران شد. وقتی صدام معدوم در جبهه‌های جنگ ناکام و شکست خورده بود، دست به جنگی نابرابر زد و به بمباران شهرهای ایران روی آورد تا شاید بتواند با به شهادت رساندن مردم بیگناه موجبات خوش خدمتی به استکبار و صهیونیسم را فراهم کند.

 - نوید شاهد کردستان: از همسر و بچه‌هایت برایمان بگو از نظر اخلاقی چگونه بودند؟

شریعتی: همسرم از فامیلهای خودم بود که باهاش ازدواج کردم همسرم به معنی کلمه هم در حق من و هم در حق فرزندانمان همواره ایثارگر بود. قانع و اهل دین بود و طوری فرزندانمان را تربیت کرده بود که هم در محله مدرسه و بین دوستانشان سرآمد بودند.

- نوید شاهد کردستان:  و حرف آخر اینکه چه پیامی برای مردم دارید؟

 شریعتی: از ملت غیور ایران به ویژه کردستان علی‌الخصوص نسل جدید جوانان عزیز میخواهم  قدر این انقلاب را بدانند، برای این انقلاب خونها دادیم و جانفشانیها کردیم تا به اینجا رسیده است، میخواهم بگویم هیچوقت فریب وعده‌های پوشالی و توخالی دشمنان را نخورند امروز با پیشرفت تکنولوژی همه میتوانند ببیند در آن طرف دنیا چه خبر هست همه خبر دارند کشورهایی که دل به وعده های امریکا و ایادیشان خوش کردند الان در چه وضعی هستند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده