چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۱۶
شهید کرد " محمد لطفی حق" به دلیل عشق و علاقه زیادی که به حضرت امام (ره) داشت به پیشمرگان مسلمان کرد پیوست. او در جریان درگیری روستای آویهنگ به اسارت ضدانقلاب در آمد و پس از تحمل شکنجه های وحشیانه در روستای گوریچه تیرباران شد و به فیض شهادت نایل گردید. خاطره خواندی برادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد کردستان دنبال کنید.

به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم محمد لطفی حق در تاریخ 12 مرداد ماه سال 1340 در میان خانواده ای زحمتکش و مستضعف و در روستای آویهنگ بخش ژاورود مریوان چشم به جهان گشود. پدر و مادرش اسماعیل و کبری کشاورز بودند.

خدمت در سپاه پاسداران

با رسیدن به سن مدرسه، بدلیل نبود امکانات تحصیلی و فقر مالی نتوانست از نعمت آموختن سواد بهره ببرد و به کار در کنار پدر و مادرش پرداخت. هفده ساله بود که تظاهرات و راهپیمایی مردم مسلمان و انقلابی ایران علیه رژیم ستمشاهی شروع شد. محمد شیفته شخصیت والا و روحیه شکست ناپذیر رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) بود. به همین خاطر پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 در پی اشغال شهرها و روستاهای کردستان توسط ضد انقلاب، به عنوان پیشمرگ مسلمان به سپاه پاسداران پیوست و با شجاعت در چندین عملیات پاکسازی منطقه از لوث وجود عوامل استکبار شرکت نمود.

اعدام توسط ضدانقلاب

وی سرانجام اوایل آبانماه 1362 در درگیری و حمله ضد انقلابیون به روستای آویهنگ به اسارت درآمد و در تاریخ 8 آبان ماه 1362 پس از تحمل چندین روز شکنجه های وحشیانه، در روستای گوریچه مریوان تیر باران شد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای سنندج خاکسپاری گردید.

نمونه ای ازهتک حرمت ضدانقلاب

آن روزها ضد انقلاب در روستای ما مقر داشت. یک روز خبر دادند که برادرم محمد را ضدانقلاب دستگیر کرده است. با چند نفر ریش سفید و مادرم به آنجا رفتیم. گفتند: گنده ­تر از دهانش حرف می زند! با خواهش و التماس و دادن تعهد آزادش کردند وقتی آمد حالش خوب نبود او را کتک زده بودند. محمد گفت: پیرمردی را دستگیر کرده بودند و داشتند با قنداق تفنگ می زدند. من ناراحت شدم و گفتم: چرا این پیرمرد را می زنید! جای پدر شماست و...!  ناگهان روی سر خودم ریختند. پس از این موضوع محمد مسلح شد و در مقر سپاه روستا فعالیت می­کرد. چندین بار او را تهدید به مرگ کردند تا اینکه در جریان حمله ضد انقلاب به روستا اسیر شد و بعدهم جنازه اش را به ما دادند.

(از خاطرات صابر لطفی حق- برادر شهید)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده