پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۰۱
انقلابی شهید " محمدصدیق رحیمی کاکه جوب" در تظاهرات مردمی برعلیه رژیم فاسد پهلوی شرکت فعال داشت با سپاه پاسداران همکاری می نمود که براثر ترور ناجوانردانه توسط حزب منحله دمکرات ترور و به قله رفیع شهادت دست یافت خاطره مادرشهید را در نوید شاهد کردستان بخوانید
به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم محمد صدیق رحیمی کاکه جوب  فرزند محمد و نسرین، در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1332، در شهر سنندج و در میان خانواده ای کارگر و مستضعف دیده به جهان گشود. دوران کودکی ­اش در فقر و نداری سپری شد.

شرکت در تظاهرات
با رسیدن به سن مدرسه و ثبت نام در دبستان، بدلیل محرومیت مالی خانواده، بیش از حد خواندن و نوشتن نتوانستن درس بخواند و از همان دوره کودکی شروع بکار نمود تا کمک خرج خانواده اش باشد. با شروع راهپیمایی و تظاهرات مردم مسلمان و انقلابی ایران بر علیه رژیم گذشته، با مردم شهر خود همگام شد و در تظاهرات شرکت نمود.

همکاری با سپاه پاسداران

پس از پیروزی و انقلاب شکوهمند اسلامی سال 1357 و ظهور احزاب و گروهکهای ضد انقلاب در کردستان، به اهداف شوم و دروغین بودن شعارهایشان پی برد. وی برای ادای دین نسبت به شهداء انقلاب اسلامی و دفاع از نوامیس مردم مسلمان منطقه، به همکاری با سپاه پاسداران پرداخت. محمدصدیق به سهم و در حد توان خود در جهت پاکسازی منطقه از لوث وجود ضد انقلاب، همکاری نزدیک و خدمات قابل توجهی ارائه نمود،

چگونگی شهادت

سرانجام توسط عوامل حزب منحله دمکرات شناسایی و در تاریخ 9 آبان ماه 1363 با عمل غیرانسانی و جنایتکارانه ترور به فیض عظمای شهادت نایل گردید و پیکر مطهرش در گلزار شهدا سنندج به خاک سپرده شد.

راه شهادت

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری بزرگ معمار تاریخ حضرت امام خمینی (ره)، احزاب و گروهکهای ضد انقلاب در شهرها و روستاهای کردستان سر برآوردند و شروع به مخالفت با نظام نوپای اسلامی کردند. آنها در دفاع از مردم کرد و کارگر و دهقان شعار می دادند. من دلم می خواست پسرم محمد صدیق به این جماعت نزدیک نشود. فکر کردم اگر پسرم زودتر ازدواج کند، مسئولیت همسر و بچه، او را از این ماجراها دور خواهد کرد. یکی از دختران پاکدامن فامیل را برایش درنظر گرفته بودم. شبی که با پسرم در میان گذاشتم، سکوت کرد و بعد آرام گفت: مادر جان، عروسی من در آسمانها انجام می شود. تا وقتی که به شهادت رسید، من معنی حرف او را نفهمیدم. او خودش میدانست راهی را که می رود به شهادت در راه خدا ختم می شود.

از خاطرات نسرین رحیمی کاکه جوب- مادر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده