خاطره
سه‌شنبه, ۲۵ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۱۴
دست سهراب با پول ها خشک شد و گفت دستت درد نکند. می خواهی هم من و هم خودت را دچار گناه بکنی؟...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم سهراب چهار گرگر


فرزند: عبدالله

ولادت: ۱ ̷ ۴ ̷ ۱۳۴۹

محل ولادت: روستای حسن آباد سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۲۴ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۸

محل شهادت: جادۀ بانه- سردشت

نحوۀ شهادت :سانحۀ رانندگی درحین انجام مأموریت محل دفن: روستای شینه سنندج


شهید سهراب، فرزند عبدالله و فاطمه، در روستای حسن آباد سنندج دیده به جهان گشود. پدر و مادرش از طریق کشاورزی و دامداری زندگی خود را اداره می کرند. پس از طی دوران کودکی، به دلیل نبود امکانات تحصیلی و محرومیت مالی از نعمت آموختن سواد بی بهره ماند و از همان کودکی تن به کار سخت در روستا سپرد. با رسیدن به سن انجام خدمت نظام خود را معرفی و به عنوان پاسدار وظیفه به خدمت مشغول شد. پس از انجام ماه ها خدمت صادقانه و شرکت در چندین عملیات پاکسازی منطقه، سرانجام در جریان سانحۀ رانندگی و درحین انجام مأموریت به شهادت رسید.

به پاک و حلال بودن پول ومال مقید بود

پسرم به یکی از فامیل های خودمان پولی قرض داده بود و من در جریان نبودم. روزی که پول را برای پسرم پس آورد، پسرم پول را شمارد و بعد گفت : من اینقدر به شما پول داده بودم درحالیکه این که تو آورده ای اضافه دارد! فامیل خندید و گفت : نه سهراب جان اضافه نیست. من با میل خودم اضافه را روی آن گذاشتم. دست سهراب با پول ها خشک شد و گفت دستت درد نکند. می خواهی هم من و هم خودت را دچار گناه بکنی؟ مگرمن.... که اضافه داده ای؟ فامیل که شرمنده شده بود، قسم می خورد که فقط خواسته جبران کند و منظوری نداشته است. سهراب اصل پول را برداشت و مبلغ اضافه را پس داد. خیلی خوشحال شدم که چنین فرزندی تربیت کرده ام.

از خاطرات پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده