خاطره
دوشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۴۷
شب قبل از شهادت از من اصرار کرد تا سحری بیدارش کنم.فردای آن روز به حمام رفت ،لباس های نو به تن کرد و سر کار نرفت و خود را برای حضور در راهپیمائی 15 خرداد سال 63 آماده نمود...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم : طاهر رحمانی


هنوز به سن تکلیف نرسیده بود.زمستان سال 52 در روستای «خشکدره» از توابع بخش مرکزی شهرستان بانه دیده به جهان گشود.پدرش محمد از طریق کارگری زندگی را اداره می کرد و مادرش «خورشید شریفی» به خانه داری می پرداخت.اوّلین فرزندخانواده بود و با آمدنش شور و شعف خاصی به اهل خانه بخشید.در فضای پاک روستا رشد و نموّ یافت.

در سال 1358 که کردستان توسط عوامل ضد انقلاب اشغال شده بود او در کلاس اوّل ابتدائی درس می خواند. نیمه های سال تحصیلی کلاس های درس به تعطیلی کشیده شدند.غالب روستائیان به علت عدم امنیت در روستا به شهر مهاجرت نمودند.با نقل مکان از روستا به شهر در پاییز سال 60 در دبستان پسرانه 22 بهمن مجدداً در کلاس اوّل ابتدائی ثبت نام گردید. از دانش آموزان ممتازمدرسه بود . پدرش کار گری می کرد و به تنهائی زندگی را اداره می نمود.

طاهر با سن و سال کمی که داشت در یک تعمیر گاه دوچرخه سازی مشغول به کار شد.استاد کارش دوچرخه کوچکی را در اختیارش قرار داده بود تا فاصله منزل و کارگاه را با آن طی کند.از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و از این که توانسته بود کمک کار پدرش باشد شادمانی می کرد.

خردادسال 63 با معدل عالی به عنوان نفرات برتر مدرسه انتخاب گردید. در انضباط و اخلاق اسلامی سر آمد دانش آموزان بود.

چند روزی بود که ماه مبارک رمضان آغاز شده بود. آرام و قرار نداشت . شب قبل از شهادت از من اصرار کرد تا سحری بیدارش کنم.فردای آن روز به حمام رفت ،لباس های نو به تن کرد و سر کار نرفت و خود را برای حضور در راهپیمائی 15 خرداد سال 63 آماده نمود .با دوستش حسن به طرف مراسم حرکت کردند ،صدای سخنران مراسم به گوش می رسید.رفت و با زبان روزه به شهادت رسید و پیکر پاکش در قبرستان قدیمی بانه مدفون است. 1

...................................................................................................................

1 - از خاطرات مادر شهید



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده