خاطره
در بیمارستان با بیمار نیازمندی برخورد کردیم که قادر به پرداخت هزینه بیمارستان نبود.با وجود اینکه آن روز ها خیلی وضع مالی خوبی نداشتیم هزینه بیمارستان را قبول کرد و زمینه ترخیص بیمار را فراهم نمود.
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ؛ محمود امینی


در روستای « ساوان » متولّد شد. خانواده اش همچون غالب روستائیان آن زمان از وضع مالی ضعیفی برخوردار بودند. پدرش محمد امین و مادرش عایشه ازطریق کشاورزی ودامداری زندگی را اداره می کردند.دوران کودکی اش میان بازی های کودکانه به پایان رسید.

شرایط رفتن به مدرسه و تحصیل علم برایش فراهم نشد.یازده ساله بود که به همراه خانواده برای امرار معاش مجبور به مهاجرت شدند ودر مزرعه ی یکی از زارعین روستای «قاضی بَرد» به کار زراعت مشغول گردید.

در سال 1343 در سن 20 سالگی ازدواج کرد. بعد از گذشت سه سال زندگی مشترک به روستای دیگری نقل مکان نمود. پس از سال ها تلاش و کار طاقت فرسا در روستا در سال 1354 به شهر بانه کوچ کرد.

با تمام وجود می کوشید تا زندگی خانواده اش را به خوبی اداره کند.در شهر بانه حرفه ی پنچرگیری را آموخت و چند سالی بود این حرفه را ادامه می داد تا اینکه در روز 15 خرداد سال 63 بر اثر بمباران این شهر توسط دشمن بعث عراق به همراه جمع کثیری از مردم بی دفاع به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

در همسایگی ما زندگی می کرد. اهل محل همه او را قبول داشتند،معتمد محل بود.اگر چه از وضع مالی ضعیفی برخوردار بود ولی اهل سخاوت بود و اگر کسی را نیازمند می دید در رفع نیازش در حدّ توان کمک می کرد.

درحدتوان به نیازمندان کمک می کرد

خواهرم در بیمارستان بستری بود.به همراه شهید و اقوام دیگر به عیادتش رفته بودیم.در بیمارستان با بیمار نیازمندی برخورد کردیم که قادر به پرداخت هزینه بیمارستان نبود.با وجود اینکه آن روز ها خیلی وضع مالی خوبی نداشتیم هزینه بیمارستان را قبول کرد و زمینه ترخیص بیمار را فراهم نمود. 2

......................................................................................................................

1 - از خاطرات آقای محمود نادری همسایه شهید

2 - از خاطرات خانم معصومه غرقی همسر شهید



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده