وصیت نامه
برادر من به عنوان يك سرباز سرافراز اسلام در جبهه جنگ عليه باطل آگاهانه راه شهادت را برگزيده ام و من در اين راه قدم بر مى دارم تا رضايت خدايم جلب نمايم ...
نوید شاهد کردستان:

شهیدعبدالله زارعي

سوم شهريور 1340 ، درروستاي گنداب عليا از توابع شهرستان قروه ديده به جهان گشود. پدرش نصرالله و مادرش کبرا نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. کشاورز بود. از سوي بسيج در جبهه حضور يافت. بيست و پنجم فروردين 1362 ، در فکه توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت ترکش به شکم، شهيدشد. مزار او در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

من عبدالله زارعى متولد 1340فرزند نصرالله به شماره شناسنامه 38وصيت مى كنم به برادرم سيف الله . گواهى مى دهم كه به جز الله براى من خداى نيست و گواهى مى دهم كه محمد پيامبر و بنده خداست و گواهى مى دهم على (ع ) حجت و ولى خدا بر روى زمين است من معتقد به قيامت و روز رستاخيز هستم و گواهى مى دهم كه مرگ حق است و ميزان و روز رستاخيز فرا رسيده و حق است .

برادر من به عنوان يك سرباز سرافراز  اسلام در جبهه جنگ عليه باطل آگاهانه راه شهادت را برگزيده ام و من در اين راه قدم بر مى دارم تا رضايت خدايم جلب نمايم .

بار الها راضى شو از من ديگر اينكه مادرم را به تو مى سپارم و از شما مى خواهم كه مرا حلال كنيد و چند كلمه اى هم با مادرم سخن دارم مادر جان مى دانى كه براى تو بسيار محبت دارم و محبت تو با قطره قطره شيرت در وجودم ملحم شده است ولى بايد دانسته باشى كه راه خدا احتياج به مجاهدان مسلمان دارد و براى ادامه راه حسين بايد مادران از جوانانشان بگذرند و پدران از فرزندانشان فلذا من از تو مى خواهم كه حلالم كنيد و اگر در راه محبت الله شهيد شدم شيرت را به عنوان هديه در راه الله براى من ببخش و از مرگم زياده از حد ناراحت نشوى . مبادا كه روى بخراشى زيرا كه شهيدان همواره زنده اند . تو بايد افتخار كنى كه فرزندى در راه الله داده و او لياقت شهادت در راه خدا را يافته است . ولى مى دانم مادر تحمل نخواهى كرد و گريه خواهى نمود ولى تقاضا مى كنم براى من گريه‌اى كنيد كه دشمنان اسلام‌سرافكنده شوند نه اينكه آنان سربلند باشند پس گريه تان از روى هدف بلند كنيد و شيونتان را همچون شيون زينب بپا داريد و در موقعش گريه كنيد و در موقعش زينب وار گريه تمام كنيد و درراه خدا با سخنانتان جهاد نمائيد . اين است وصيت من به مادرم كه در مرگم جهاد ديگرى را شروع كند و خمينى را بعد او با فريادش يارى دهد .

اما خواهر بزرگم فاطمه جان مى دانى كه توزينت مائى و افتخار برادرت مى باشى فلذا من امكان شهادتم مى رود .چند كلمه اى مى خواستم با تو نيز وصيت كنم با هم بسيار بوده ايم و امكان دارد كه تو را مواقعى ناراحت كرده باشم مرا ببخش و حلالم كن و بايد به ياد داشته باشى كه حجاب اسلامى را همواره هم خودو هم فرزندانت رعايت نمائيد و با عبادتتان وبا حجابتان راه مرا در خويش همان راه خونين حسين را ادامه دهيد نگذاريد دشمنان برخون شهيدان آن تداوم دهندگان راه سعادتمند حسين بخندند دشمنان را با هر وسيله اى كه ممكن است بكوبيد همچنانكه برادرتان با خونش با مسلسلش كوبيد .

اما برادرم سيف الله من راه خدا مى روم و مرگ حق است وبر گردن فرزند آدم همچون گردنبند كه دختران جوان بگردن دارند آويزان . اما مرگها كوناكونند مرگ طبيعى و مرگ انتخابى برادر مرگ انتخابى هم گوناگون مرگ در راه ناحق و مرگ در راه الله آن سرچشمه هستى لذا من مرگ در راه الله برگزيدم تا زندگى هميشگى‌را به خود بر گزينم . لذا از تو مى خواهم ابتدا مرا حلال كنى و اگر بعد ازمن تنها شدى به خود غم را مده كه امام زمان صاحب همه خونها و همه خانوادهاى شهيد داده است او ناظر بر احوالات شما خواهد بود و من معتقد به اين هستم و ايمان به اين دارم كه بعد من صاحب حق زندگى شما را بهتر و نيكوتر هدايت خواهد كرد زيرا كه او لطف بر شهيدان دارد . ديگر خواهر كوچولويم حوريه را به تو مى سپارم من بهش خيلى علاقه دارم و اگر شهادت بين من و او جدايى افكند مى خواهم ازت كه نگذارى به زحمت بيفتد و او را سر بلند به خانه بخت بفرست . و هر چه خواست برايش تهيه كن . ديگر اينكه از همه آشنايان ،فاميل و آشنايان دور و نزديك و از همه كسانى كه من در طول حياتم با آنان برخورد نزديك داشتم حلاليتم را بخوا ه كه اين به عنوان يك وظيفه بر گردن تو مى گذارم .
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده