پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۵۷
نوید شاهد - شهید «محمد جمیل بالداری» در نامه‌ای که برای خانواده اش می‌فرستد این گونه نوشته است: «یک شب خواب دیدم که شهناز یک لباس سیاه به تن دارد و در خوابم لباس شهناز از قسمت پائین آتش گرفته است و هر کاری می‌کنیم خاموش نمی‌شود، ان‌شاالله که خیر است، به پدرم بگویید دعای خیر یادش نرود».

نامه‌ای تامل برانگیز از شهید «محمد جمیل بالداری»

به گزارش نوید شاهد کردستان؛ شهید محمد جمیل بالداری روز پانزدهم خرداد ماه سال ۱۳۴۰ میان خانواده‌ای متدین و مذهبی در شهر سنندج به دنیا آمد.
محمد جمیل دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و با رسیدن به سن ۶ سالگی برای کسب علم و دانش وارد مدرسه شد.
با اراده و پشتکاری قابل تحسینی که داشت دوران تحصیلی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را یکی پس از دیگری با موفقیت به پایان رساند و در سال ۱۳۶۰ موفق شد مدرک دیپلم در رشته راه و ساختمان را از هنرستان فنی شهید شهریار نمکی اخذ نماید.
در این سال‌ها که مناطق کردستان توسط گروهک‌های ضد انقلاب دچار بحران و نا امنی شده و حتی داوطلبان خدمت سربازی در معرض تهدید‌های این گروهک‌ها بود، محمد جمیل داوطلب خدمت سربازی شد و به عنوان سرباز وظیفه در ارتش آموزش‌های مقدماتی را پشت سر گذاشت و عازم جبهه‌های نبرد علیه دشمن بعثی شد.
وی پس از ماه‌ها انجام خدمت صادقانه سرانجام روز نهم مهر ماه سال ۱۳۶۱ حین درگیری با نیرو‌های بعثی عراق در منطقه عملیاتی سومار به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای شهرستان سنندج به خاک سپرده شد.

دعای پدر
پس از تقدیم عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواسته و خواهانم و امیدوارم که نگرانی نداشته باشید.
حال من خوب است و نگرانی ندارم به جز دوری دیدار آن بزرگان نباشد، سلام من به حضور پدر گرامی و پیر و ریش سپیدم، او را می‌بوسم و امیدوارم که حالشان مثل همیشه خوب باشد و ناراحتی نداشته باشید و سلام من بر مادر عزیز و دل سوخته ام، سلام به خواهر گرامیم امیدوارم حالش خوب خوب باشد و هیچ ناراحتی نداشته باشد و سلام بر برادران بزرگتر از خودم جلیل، خلیل و آقا جبار، امیدوارم که حالشان خوب باشد و در کار و زندگی موفق باشید، سلام بر پدر بزرگم و خانواده اش، امیدوارم که حالش خوب شده باشد، سلام من را به تمام دوستان و آشنایان برسانید و در جواب نامه بنویسید که محمود و شاهرخ را چه وقتی اعزام کرده و به کجا اعزام شده اند.
مادر جان یکی از عکس‌هایی که در سنندج گرفته ام را برایم بفرست یک شب خواب دیدم که شهناز یک لباس سیاه به تن دارد و در خوابم لباس شهناز از قسمت پائین آتش گرفته است و هر کاری می‌کنیم خاموش نمی‌شود. به پدر بگویید دعای خیر یادش نرود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده