يکشنبه, ۰۶ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۰۸
«نصر الدین آخرین باری که میخواست برگرده به خدمت سربازی انگار برگشتنش با قبل فرق می‌کرد، تا اون لحظه دوری از کسی آنقدر اذیتم نمی‌کرد اما این بار هنوز نصرالدین ازم جدا نشده بود دلتنگش شدم،خیلی حس عجیبی بود.» آنچه که خواندید بخشی از سخنان پدر شهید « نصر الدین پرویزی » است، که شما را به خواندن متن کامل آن دعوت می کنیم.

به گزارش نوید شاهد کردستان؛ شهید نصر الدین پرویزی در اولین روز شهریور ماه 1358در روستای الک از توابع شهرستان کامیاران در یک خانواده مؤمن و متدین پا به عرصه وجود نهاد. با تولد او فضای خانه پر از عشق و شور و شعف شد.

در هفت سالگی برای کسب علم و دانش روانه مدرسه گشت. نصرالدین در انجام تکالیف بسیار کوشا بود و از همان اوایل ورود به مدرسه استعداد خود را نمایان ساخت بطوری که جزو نفرات برتر مدرسه بود.

به دلیل استعداد درخشان او در تحصیل، معلمانش همواره او را تحسین و تمجید می‌کردند. نصرالدین پسر بزرگ خانواده بود به همین دلیل در کارهای کشاورزی یار پدر و در امورات خانه کمک حال مادر بود.

تحصیلات را تا سوم راهنمایی با موفقیت ادامه داد و به دلیل پاره‌ای از مشکلات مدرسه را رها کرد و برای ادای تکلیف به خدمت مقدس سربازی رفت. بعد از گذراندن دوره آموزشی، عازم منطقه عملیاتی مهران - دهلران شد مدتی در آن منطقه انجام وظیفه نمود تا اینکه در مورخه ششم بهمن 1378 هنگام اجرای گشت در پایگاه محل خدمت بر اثر انفجار مین بجای مانده از جنگ تحمیلی به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

خاطره ای به نقل از پدر شهید

"شکر الله پرویزی" پدر شهید نصرالدین پرویزی پسرش را اینگونه توصیف می‌کند: نصرالدین برای برادران و خواهرانش الگو بود، گاهی که با او به تندی برخورد می‌کردم سرش را پایین می انداخت و اصلا چیزی نمی‌گفت.حیا و وقار نصرالدین زبانزد خاص و عام بود و به پدر و مادرش خیلی احترام می‌گذاشت.

آخرین باری که میخواست به خدمت سربازی برگرده انگار برگشتنش با قبلا فرق می‌کرد، تا اون لحظه دوری کسی آنقدر اذیتم نمی‌کرد اما این بار هنوز نصرالدین ازم جدا نشده بود دلتنگش شدم،خیلی حس عجیبی بود.

شبی که به شهادت رسید من در خانه خوابیده بودم، خواب دیدم دو تا هلیکوپتر در حال پرواز بودند که پسرم داخل یکی از آنها بود و زخمی شده بود و من آنقدر ناراحت وگریان در خواب فریاد زدم و از خواب پریدم. تا اینکه فردای آن روز نزدیک عصر بود که به ما خبر دادند، پسرم به همراه هم رزمانشان در حین شناسایی بر روی مین رفته و به درجه رفیع شهادت نایل گردیده.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده