دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۹
بسیجی شهید "صادق کلجی کره سی" به شخصیت والای حضرت امام(ره) عشق می ورزید و در تظاهرات مردمی برعلیه رژیم ستمشاهی حضور فعالی داشت. او به عنوان بسیج ویژه وارد سپاه پاسداران شد و توسط ضدانقلاب اسیر وسپس تیرباران گردید. ادامه این مطلب را از زبان برادر شهید در نویدشاهد کردستان دنبال کنید.


به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم صادق کلجی کره سی  4 مرداد ماه سال 1340 در میان خانواده ای مستضعف اما با ایمان، در روستای سرسو علیا منطقه ژاورود سنندج دیده به جهان گشود. پدر و مادرش محمد رحیم و مریم از طریق درآمد اندک کشاورزی زندگی خود را می گذراندند.

شرکت در تظاهرات اعتراضی 

صادق نیز همانند اکثریت کودکان روستایی در آن دوره، به دلیل عدم توجه رژیم گذشته به روستائیان محروم و همچنین فقر مالی خانواده، از نعمت آموختن سواد محروم ماند و از همان دوره خردسالی تن به کار سخت در روستا سپرد. با شروع تظاهرات مردم مسلمان ایران بر علیه رژیم ستمشاهی، صادق، برآورده شدن آرزوهایش همچنین از بین رفتن ظلم و ستم و تبعیض را در گرو سقوط و نابودی رژیم شاهنشاهی و سپس روی کارآمدن حکومت اسلامی می دانست. وی نسبت به شخصیت انقلابی و والای حضرت امام خمینی (ره) عشق می ورزید.

خدمت در سپاه پاسداران

با پیروزی انقلاب اسلامی، احزاب و گروهکهای منحله و ضدانقلاب در شهرها و روستاهای کردستان دست به فتنه و آشوب زده، به اذیت و آزار مسلمانان هوادار اسلام و نظام اسلامی زدند و در این راستا از هیچ کوششی فروگذار نکردند. صادق این جوان با ایمان و معتقد، به تبعیت از شیر مردانی که در مقابله با ضد انقلاب از جان و مال خود گذشتند، در تاریخ 23 خردادماه 1360 به عنوان نیروی بسیج ویژه، به سپاه پاسداران پیوسته و مسلح گردید.

چگونگی شهادت

وی در درگیری های متعددی با ضد انقلاب شرکت نمود و سرانجام در تاریخ 22 آبان ماه 1361  در روستای کره سی توسط ضدانقلاب اسیر و بی رحمانه تیرباران و به فیض عظمای شهادت نایل آمد. پیکر مطهر شهرد صادق کلجی کره سی در گلزار شهدا سنندج به خاک سپرده شد.

ضدانقلاب ها بی رحمانه برادرم را به شهادت رساندند

روزگار سختی داشتیم، همه اش دلهره و اضطراب حمله ضد انقلاب و بی رحمی و جنایت آنها آزارمان می داد ساعت دوازده شب بود. پایگاه ما مقداری دور بود. فقط پنج خانوار در این روستا بودیم. خبر نداشتیم ضد انقلاب ها و دمکرات ها خانه ها و روستا را محاصره کرده اند. با لگد درب خانه را باز کردند. برادر شهیدم صادق، یک قبضه تفنگ برنو داشت و آنها ژ-3 و کلاشینکف، صادق یک نفر بود و آنها بیشتر از صد نفر، برادرم تفنگ خود را انداخت و گفت: من اگر شلیک بکنم، به هیچکدام از شما رحم نخواهند کرد. صادق اسیر آنها شد. همه گریه و التماس می کردیم که او را نبرند اما گفتند کاری با او نداریم. الان برمی گردد. چند دقیقه بعد در پائین روستا صدای رگبار گلوله به گوشمان رسید و شک نکردیم که صادق به شهادت رسیده است.

(از خاطرات محمود کلجی کره سی- برادر شهید)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده