دانش آموز شهید " حبیب الله زمانی دادانه" درحین تحصیل علم ودانش در تظاهرات وراهپیمایی های عمومی برعلیه رزیم فاسد پهلوی شرکت فعال داشت و درجریان انقلاب هدف گلوله ماموران ساواک قرار گرفت و دریکی از بیمارستان های تهران آسمانی شد داستان شهادت دانش آموز انقلاب را از زبان نامادری شهید در نویدشاهد کردستان دنبال کنید
به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم حبیب الله زمانی دادانه فرزند شریفه و یداله در تاریخ 2 آبانماه سال 1340 در میان خانواده ای متدین و زحمتکش و در روستای دادانه بخش حسن آباد سنندج دیده به جهان گشود. پس از طی دوران کودکی، در دبستان ثبت نام شد تا علم و دانش بیاموزد.

تحصیل علم ودانش و شرکت در راهپیمایی

دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت سپری نمود و برای ادامه تحصیل وارد هنرستان صنعتی (شهید نمکی) سنندج شد و در رشته مکانیک خودرو درس خواند. سال دوم این رشته بود که تظاهرات و راهپیمایی مردم مسلمان و انقلابی ایران بر علیه رژیم ستمشاهی شروع گردید. حبیب اله نیز همگام با دوستان و همکلاسی هایش در تظاهرات شرکت می کرد و رهنمودها و فرمایشات رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) را برای دوستان و آشنایان بازگو  می کرد.

چگونگی شهادت

در تاریخ یکم مهرماه 1357 هدف گلوله یکی از ماموران ساواک قرار گرفت و مجروح گردید. پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان سنندج و انجام عمل جراحی، به یکی از بیمارستانهای تهران اعزام گردید. سرانجام در تاریخ 25 آبانماه 1357به فیض عظمای شهادت نائل گردید و پیکر مطهرش پس از انتقال به سنندج در روستای زادگاهش به خاک سپرده شد.

داستان شهادت حبیب الله

من نامادری شهید حبیب اله بودم. پنج سال بود که مادرش به رحمت خدا رفت و من خودم بزرگش کردم. وقتی در هنرستان شهر درس می خواند، تابستانها برای کار در شرکت، به تهران می رفت. سال 1357 بعد از تظاهرات میدان ژاله تهران، خبر شهادت حبیب را برایمان آوردند خودش خیلی زود برگشت. گفت که در آن تظاهرات شرکت داشته است. یک هفته پیش ما در روستا بود و بعد به شهر برگشت. هنوز چهار روز نگذشته بود که خبر آوردند حبیب اله تیر خورده و مجروح شده است. خلاصه در تهران به شهادت رسید و بعدهم چند نفر برای مصاحبه با ما آمدند. می گفتند از لندن آمده اند. شهادت حبیب اله خیلی مشکوک بود زیرا به پدرش گفته بودند به روستایتان برگرد و برایش لباس بیاور و ا را از بیمارستان به روستا برگردان اما جنازه اش را تحویل ما دادند.

                                                            از خاطرات خانم معصومه زمانی دادانه- نامادری شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده