دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۲۷
دکتر شهید "یاسین محمدشریف" با سعی وتلاش زیاد موفق به اخذ مدرک دکتری شد. او در جریان فعالیت های سیاسی و همکاری با دستگاههای امنیتی علیه رژیم بعث عراق دستگیر و زندانی شد. خاطره شیرین وخواندنی همسر این شهید معزز تحت عنوان "دکتر مانند پسر خودم بود" را در نوید شاهد کردستان دنبال کنید.

به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم دکتر یاسین محمد شریف سال 1947میلادی، مصادف با سال 1326 هجری شمسی، در شهر چمچمال عراق، در میان خانواده ای متدین و از قشر متوسط جامعه دیده به جهان گشود. پدرش محمد، نانوا بود و مادرش جمیله به امور خانه داری و تربیت فرزندانش می پرداخت.


تحصیل علم تا اخذ مدرک دکتری
پس از طی دوران کودکی و رسیدن به سن مدرسه، در دبستان ثبت نام شد. دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را با موفقیت طی نمود سپس با اخذ مدرک دیپلم، برای ادامه تحصیل راهی شهر سلیمانیه شد  و در آنجا تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه داد.


آغاز فعالیت های سیاسی
فعالیتهای سیاسی وی علیه رژیم بعث عراق از همان دوران دانشجویی آغاز شد و چندین بار دستگیر و زندانی گردید. سه سال قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی (1354) به ایران پناهنده شد. در سال 1356 به امر مقدس ازدواج اهتمام ورزید و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیت خود با دستگاههای امنیتی ایران  بر علیه رژیم عراق را از سر گرفت.

چگونگی شهادت
سرانجام در تاریخ 14 آبان ماه 1371 هنگام بازگشت از مأموریت، بر اثر سانحه تصادف خودرو، در مسیر مریوان- سنندج به مقام عظمای شهادت نایل آمد و پیکر مطهرش در آرامستان بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد. از این شهید والامقام سه فرزند (دوپسر و یک دختر) به یادگار باقی است.

دکتر همانند پسرخودم بود
مراسم ختم همسرم بود. مردم زیادی در مراسم شرکت داشتند که ما همه آنها را نمی شناختیم. در میان مردم زنی سالخورده و پیر که حتی با کمک عصا به سختی راه می رفت، بیشتر جلب توجه می کرد. ما با نگاه و اشاره از همدیگر سئوال می­کردیم که این پیرزن کیست وچطور به این مراسم آمده است؟

پیرزن خیلی آرام اشک می ریخت. گویا از تعجب کردن ما مطلع شده بود. به ما تسلیت گفت و ادامه داد: حق دارید مرا نشناسید. من چندین سال است که از مساعدتهای دکتر بهره می برم. کسی را ندارم و دکتر درست مانند مادر خودش هوای زندگی ام را داشته است. دکتر در واقع همانند پسر خودم بوده است. کسی هم از این موضوع اطلاع ندارد. حالا به سختی خودم را به اینجا رسانده ام تا در مجلس ختم پسرم شرکت داشته باشم.

(از خاطرات فاطمه خسروی راد- همسر شهید)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده