دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۵۹
از نظر شهید " قادر فیاضی پور" مرگ سفر به دنیای دیگر بود، او در حالیکه 15 سال بیشتر نداشت مسافر این سفر ابدی شد . خاطرات این شهید نوجوان را از زبان پدرش در نوید شاهد کردستان بخوانید.

به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم قادر فیاضی پور مورخه اول شهریور ماه سال 1354 در روستای سرهویه، سروآباد مریوان و در خانه باصفای محمد باقر و طوبی دیده به جهان گشود.

دلایل محروم ماندن از نعمت سواد

دوران کودکی اش بسیار زود سپری شد با رسیدن به سن مدرسه همراه با هزاران امید و آرزوی پدر و مادر، در دبستان روستا ثبت نام شد تا سواد بیاموزد و آینده بهتری داشته باشد. تا کلاس پنجم ابتدایی را با موفقیت سپری نمود. اما نبود امکانات تحصیلی و محرومیت مالی خانواده، او را مجبور به ترک تحصیل و تن سپردن به انجام کارهای سخت روستا کرد.
  
مشخصات اخلاقی

تحت تعالیم پدر و مادر و فضای پاک و معنوی روستا، نه تنها نوجوانی اهل عبادت و مسجد بار آمد، بلکه ظلم و ستم ضد انقلاب را به هنگام تردد در روستا به خوبی درک می کرد. قادر نیز در حالیکه فقط پانزده سال داشت همچون بسیاری از مردم مسلمان و بی دفاع کردستان، در کام انتقام، کینه جویی و آتش افروزی ضد انقلاب فرو رفت.

چگونگی شهادت

وی در تاریخ 11 آبان ماه 1369 همراه دو تن از دوستانش بر اثر انفجار مین به جای مانده از دوران جنگ و اصابت ترکش، به شهادت رسید و پیکر مطهرش در روستای سرهویه به خاک سپرده شد.

سفر به دنیایی دیگر

پسرم پنج یا شش ساله بود که یکی از همسایگان ما در روستا، پسر نوجوانش را به دلیل بیماری از دست داد. ما در مسجد جمع شدیم و کارها را انجام دادیم و خاکسپاری را تمام کردیم. وقتی به خانه برگشتم: دیدم پسرم قادر غمگین و ناراحت در گوشه ای ساکت نشسته است. پرسیدم پسرم چرا ساکتی؟ گفت پدر: وقتی یوسف (پسر متوفی) را در مسجد می شستند، من دیدم. داشت از دهانش خون می آمد. بعد هم دیدم لای پارچه سفید گذاشتید و او را به قبرستان بردید. پدر جان قبر یوسف چقدر عمیق و گود بود! چرا با یوسف این کار را کردید؟ من با زبانی ساده قضیه مُردن آدمها را توضیح دادم. قادر گفت: پدرجان! یعنی اگر من بمیرم شما دلتان می آید آن همه گل و خاک روی من بریزید؟ چرا می گویید یوسف دیگر راحت شد؟

قادر بزرگتر که شد در تشییع جنازه و مجالس ختم شرکت می کرد. از او پرسیدم پسرم دیگر از مردن نمی‌ترسی؟ گفت: پدر جان فقط ترسم از این است که مرگ ناگهان بیاید و فرصت خیلی کارها را از من بگیرد وگرنه مسافرت به دنیای دیگر که ترس ندارد.

(از خاطرات محمد باقر فیاضی پور- پدر شهید)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده