بسیجی شهید" لقمان حسینی" به عنوان بسیجی فعال به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در روستای ساوان طی یک درگیری با ضدانقلاب به درجه والای شهادت نایل شد. داستان زندگی این شهید گرانقدر و خاطره شنیدنی همرزم وی تحت عنوان "در پناه قرآن" را در نوید شاهد کردستان دنبال کنید.
قرآن کریم بهترین محافظ انسان است

به گزارش نوید شاهد کردستان شهید لقمان حسینی فرزند محمد و خدیجه در تاریخ یکم مردادماه سال 1355 در شهرستان بانه دیده به جهان گشود و در دامان خانواده­ای متدین، پرورش یافت.                                                                                                       

شرایط تحصیل علم و دوران خدمت سربازی

با رسیدن به سن مدرسه در دبستان ثبت­ نام شد تا به تحصیل علم و دانش بپردازد. در این مقطع، شهرستان بانه به دلیل هم­ مرز بودن با عراق، در سال­های دفاع مقدس بارها مورد حمله و بمباران هواپیماهای دشمن قرار گرفت. به همین خاطر دو سال از تحصیلات ابتدایی خود را در روستای سبدلو بانه گذراند. تا سال 1373 در دبیرستان مشغول تحصیل شد. به دلیل نامناسب بودن وضعیت مالی خانواده، موفق به اخذ مدرک دیپلم نشد و عازم خدمت مقدس سربازی گردید. دوران خدمت را در شهرستان مراغه به پایان رسانید و سال 1376 تشکیل زندگی مشترک داد که ثمرۀ آن سه فرزند است . آخرین فرزند شهید، 9 ماهه بود که پدرش به شهادت رسید.

نحوه شهادت

سال 1385 با توجه به عشق و علاقه­ اش به دین مبین اسلام و نیز نظام مقدس جمهوری اسلامی، به عنوان بسیجی فعال به سپاه پاسداران پیوست و در مقابله و رویارویی با ضدانقلاب بارها با شهامت و شجاعت جنگید. سرانجام در تاریخ 18 مهرماه 1392 هنگام انجام مأموریت در روستای ساوان بانه به همراه چند تن از همرزمانش هدف اصابت گلوله ضدانقلاب قرار گرفت و به خیل عظیم شهدا پیوست. پیکر مطهر شهید لقمان حسینی در گلزار شهدای بانه به خاک سپرده شد.

در پناه قرآن

بنده به عنوان همکار و همرزم در خدمت شهید لقمان بودم. روزی یکی از همکاران­مان ماشینی خریده بود. همۀ ما دور آن جمع شده بودیم. هر کس نظری می­داد. یکی می­گفت: گران خریدی! دیگری می­گفت: کاش یک مدل بالاتر می­گرفتی و...! در این میان، شهید لقمان، درب ماشین را گشود و سوار شد. نظری به داخل ماشین انداخت و پیاده شد و بدون گفتن یک کلمه به آسایشگاه رفت و پس از نیم ساعت در حالی که برگه کاغذی در دست داشت، نزد ما برگشت. به همکاری که صاحب ماشین بود، گفت: انشاءالله مبارک باشد. هدیه­ ای بالاتر از چند آیه از کلام خداوند (قرآن مجید) پیدا نکردم. سپس لقمان، درب ماشین را گشود و کاغذ مزین به آیه­ های قرآن را در داشبورد ماشین گذاشت و گفت: از خداوند می­خواهم آیه­ های قرآن، حافظ سلامتی شما باشند. همۀ ما از عظمت و بزرگی کار شهید لقمان، خشکمان زده بود.

(از خاطرات سیدسلام آزاد- همرزم شهید)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده