چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۲
با نگاهی به زندگی نامه و خاطرات شهید "سید عبدالله حسینی" که برگرفته از کتاب حدیث جهاد و ایثار است می خوانیم: وی از همان کودکی درد یتیمی و بی پدری را تجربه کرده بود . به جهادسازندگی پیوست و منشا خیر و خدمت ارزنده ای برای اهالی شد. زندگی این جهادگرشهید را در نویدشاهد کردستان دنبال کنید.

به گزارش نوید شاهد کردستان جهادگرشهيد، سيدعبدالله حسيني سال 1329 در روستاي بوریدر از توابع شهرستان سروآبادرخانواده­ اي فقير اما متدين و اهل پرهيزگاري از سلسله­ ي سادات ،چشم به جهان گشود و تحت تربيت پدر و مادري مؤمن رشد و شكوفايي خود را آغاز كرد. سيدعبدالله چهارساله بود كه پدرش بار سفر را بر بست و به ديار هميشه باقي قيامت شتافت و اين كودك نو رسيده را با كوله ­باري از غم و محنت ، تنها گذاشت.

عوامل ترک تحصیل

آري سيد عبدلله از همان ابتداي زندگي، درد يتيمي و بي پناهي را تجربه و با سختي­هاي آن دست و پنجه نرم كرد. وقتي شش ساله شد، مادرش او را راهي مدرسه كرد و عزمش را جزم كرد كه به هر طريق ممكن فرزند را به مدارج عالي علمي برساند، اما مشكلات عديده ­ي زندگي توان تحمل را از عبدالله سلب كرد و او به ناچار پس از چند سال با درس و مدرسه وداع گفت و راهي بازار كار گرديد و در كشاكش دهر، صبر ايوب را پيشه كرد و هر چه در توان داشت در اين مبارزه به كار گرفت تا بالاخره توانست بر مشكلات فايق آيد.

مبارزه با بی عدالتی ظالمان

او كه تلخي­هاي فراواني را در مسير زندگي كشيده بود، خوب مي­دانست كه تمام آنها نتيجه­ ي بي عدالتي و حاكميت نامشروع حاكماني است كه جز به منفعت خود نمي­انديشند واز زندگي پرمشقت روستانشينان محروم و پا برهنه و مظلوم اطلاعي ندارند، لذا با اينكه از نظر علمي در سطح بالايي قرار نداشت، اما در قرائت درست از صحيفه­ ي سياه زندگي حاكمان سرآمد بود و پيوسته از ظلم وجور آنان مي­گفت و مترصد فرصتي بود تا حركتي را عليه ديو سياه بي عدالتي آغاز کند، لذا وقتي نسيم خوش انقلاب اسلامي وزیدن گرفت، درنگ را برخود جايز نديد و به صفوف پولادين مبارزان پيوست و به نداي رهبري معظم اين حركت رهايي بخش لبيك گفت و در حد وسع وتوان به تلاش و تكاپو پرداخت.پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حضور ناموجه گروهك­هاي ضدانقلاب در اين استان، سيدعبدالله موضعي تند عليه آنان اتخاذ كرد و بر اين باور بود كه اين حركت سرآغازي است براي بقاي در محروميت و فقر مضاعف مردمي كه سال­ها اين بار سنگين را بردوش کشیده اند.

پیوستن به جهادسازندگی

چون در دامان فقر پرورش يافته بود، تمام آرزويش در خدمت به محرومين خلاصه می شد و هميشه تلاش مي­كرد فرصتي را به دست آورد تا از آن طريق باری از دوش مردم بردارد و در زدودن آثار فقر و محروميت نقشي از خود به يادگار بگذارد، لذا با شروع فعاليت­هاي جهادسازندگي به اين نهاد انقلابي پيوست و با قدرت تمام براي خدمت به مردم محروم منطقه آماده شد و در طول سال­هاي خدمتش در اين راه از هيچ كوششي دريغ نكرد و به عنوان يك جهادگر از كمك به رزمندگان مستقر در منطقه هم غافل نبود و بخشي از مأموريت­هاي اداري خود را در اين زمينه به انجام مي­رسانيد.

چگونگی شهادت

اين جهادگر پر تلاش بعداز سال­ها خدمت در 28مهرماه 1364 زماني كه در حال انتقال نيازمندي­هاي رزمندگان اسلام به پايگاه­هاي محل استقرار آنها بود در حد فاصل روستاي بوریدر و سروآباد در كمين كينه ی دشمنان خدا قرار گرفت و خون سرخش يادگار دشت های آلاله ­خيز كردستان گرديد و نقش مردانگي و ايثار را در سرزمين شيرمردان اين ديار به يادگار گذاشت و به مهمانی ملكوت رفت.

صبر و شكيبايي

يكي از بهترين و برازنده ­ترين صفات انساني صبر و بردباري است  که وديعه­ اي از ودایع حضرت حق به شمار مي­رود و هر آن كس را كه در دوستي با او صادق باشد به اين فضيلت مزين مي­گرداند. سيدعبدالله جامع صفات نيكوي انساني بود، اما صبر وشکیبایی او در مقايسه با ساير ويژگي­هاي خوب او از برجستگي بيشتري برخوردار بود.او در مقابل مشكلات قدرتي به صلابت كوه­ها داشت و چون از كودكي با سختي و رنج پرورش يافته بود، لذا در اين راه مانند پولاد عمل مي­كرد.

جهادگر مقاوم

زماني كه وارد جهادسازندگي شد، شبانه ­روز كار مي­كرد، به مأموريت­هاي مختلف مي­رفت، در مسيرهاي خطرناك گام مي­گذاشت و تمام مشكلات موجود را با جان ودل پذيرا مي­شد و با اينكه من سختي شرايط كارش را از چهره­ ي او مي­خواندم، اما او هيچ وقت از مشكلات كارش به من چيزي نمي­ گفت و دليلش هم اين بود، دوست نداشت من غصه­ي كار او را بخورم و خودم را با مشكلات كاري ايشان درگير كنم. هر وقت دراين زمينه از او سؤالي مي­پرسيدم يا سعي مي­كرد طفره برود يا مي­گفت: من فقط وظيفه ­ام را انجام مي­دهم، زندگي پستي و بلندي و فراز و نشيب دارد، كار هم بخشي از زندگي است، لذا ممكن است در مقاطعي مشكلاتي هم داشته باشد، اما تحمل آنها كار من است، شما نگران اين مسايل نباشيد.زماني كه به شهادت رسيد، تازه من فهميدم كه اين انسان مؤمن چقدر صبور و بردبار بوده است، چون وقتي همكارانش از سختي شرايط كار و مأموريت­هاي او سخن مي­گفتند، من تعجب مي­كردم و به سيدعبدالله غبطه مي­خوردم كه چقدر صابر و پايدار و با استقامت بوده است. اميدوارم خداوند خود اجر و پاداش اين همه زحمت و تلاش را به او عنايت فرمايد. (1)

پدرم مايه­ ي افتخار ماست

اطرافيان نقل مي­كنند و مي­گويند: پدرم وقتي چهار ساله بوده، پدرش را از دست داده است، من هم وقتي كه سه سال ونيم داشتم، پدرم به شهادت رسيد، لذا از دوران بودن در كنار او به دليل کم سن و سالی چيزي  به ياد ندارم، اما به آنچه كه از سلوك معنوي و سيره­ پدرم از ديگران شنيده ­ام مباهات مي­كنم. امروز هر گاه سخني از او در بین كساني كه با اين شهيد محشور بوده­ اند، به ميان مي ­آيد، از اذكار خير آنان، تصويري از مردانگي، صداقت و ايمان و تقوا در مقابل چشمانم نقش مي­بندد.پدرم يك مسلمان به معني واقعي بود و چون به سلسله­  جليله­  سادات منسوب بود، راه زندگي را جز بر طريق اجداد پاكش طی نكرد و در ترويج معروفات لحظه ­اي درنگ نكرده است، او بخشي از مشكلاتي را كه در زندگي تحمل كرده است، در واقع مسايلي بوده كه براي رفع نياز مردم به استقبال آن رفته. عاشق صادقي بوده و رضايت خداوند را در رضايت و آسايش خلق او جستجو مي­كرده  و براي كسب رضايت حضرتش خود را وقف خدمت به مردم كرده بود .من هميشه گفته ­ام در آينده ام خواهم گفت: «پدرم مايه­ ي افتخار ماست» و از خداوند هم مي­خواهم گام­هاي ما را در ادامه­ ي مسير پرافتخار او مستدام بدارد. (2)



1 –نقل از پری نادری، همسر شهید 

2 –نقل از ساعد حسینی، فرزند شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده