خاطره
سه‌شنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۴۰
شهيد اقبال به روزه هم اهميت فراواني مي­ داد و در سخت­ترين شرايط، روزه­ ي ماه مبارك رمضان را مي­گرفت و زماني كه روزه ­دار بود، به حقيقت نور معرفت از تمام وجودش ساطع بود...
نوید شاهد کردستان:

شهيد اقبال كمانگر


جهادگر شهيد، اقبال كمانگر در سال 1334 در روستای آفریان از توابع شهرستان سنندج و در خانواده­اي متدين ديده به جهان هستي گشود و در محيطي آرام ومملو از عشق ومحبت نشوونما يافت و به سن مدرسه رسيد وراهي ديار علم ودانش گرديد و با استعداد وعلاقه ­ي خاصي كه داشت، پشتكار و استقامتش را تكيه ­گاه خود كرد و در اين عرصه به حركت پرداخت، اما دست اجل به ناگاه از کمین درآمد و اقبال را از سايه­ سار محبت پدر محروم كرد واو كه هنوز 8 بهار بيشتر از عمرش را سپري نكرده بود با درد و رنج يتيمي آشنا شد و چرخش ايام مي­رفت كه با ايجاد مانع در مقابل اقبال او را از ادامه­ ي تحصيل محروم كند، اما همت والاي او و حمايت و تلاش بي دريغ مادرش مانع از اين اتفاق شد و اين نوجوان مستعد، علي­رغم تحمل شرايط سخت اقتصادي و مسووليت خانواده، درس و مدرسه را رها نكرد و توانست با گذر از موانع متعدد وجانكاه، ديپلم خود را بگيرد.

اقبال پس از اخذ ديپلم به عنوان معلم مشغول به كار شد و در اوج­گيري مبارزات ملت مسلمان ايران دوش به دوش مبارزان مسلمان تلاش كرد و در اجراي اوامر مطاع رهبر و مقتدايش صادقانه وارد عمل شد.

عشق و علاقه­ ي او به انقلاب اسلامي موجب شد، معلمي را رها كرد و در سال 1359 پس از تشكيل جهادسازندگي در استان كردستان وارد اين نهاد ارزشمند شد و پس از مدتي به ستاد پشتيباني جنگ جهاد در شهرستان ساوه مأمور گرديد و از طريق آن ستاد، بارها به مناطق عملياتي غرب و جنوب كشور اعزام شد و هر بار كه اعزام مي­ شد، اراده و عشق بيشتري به جنگ و جبهه پيدامي­كرد و گويي او را خداوند فقط برای خدمت در جبهه خلق کرده است. براي جهاد بادشمنان خلق كرده است و بايد به هر طريق ممكن وظيفه­اش را به نحو احسن به سرانجام برساند.

اقبال فردي صبور و شكيبا بود و حسن خلق و متانت و مرد مداري او زبانزد همه­ ي كساني است كه با اقبال آشنايي داشته ­اند و او را مي ­شناخته ­اند.

اين جهادگر فرهيخته در آخرين اعزام در سال 1361 در دشت آلاله­ هاي خونين، قتلگاه مدافعان گمنام ايران اسلامي، كربلاي شلمچه به شهادت رسيد و روح بزرگش راهي بارگاه كبريايي حضرت حق شد و اقبال چون پرنده­اي سبكبال قفس تن را شكست و در آستان جانان آشيان گرفت.

آرزو براي فرزند1

اقبال از نظر شخصيتي، انساني بسيار والا و بزرگوار بود و به من و دو فرزندم بسيار توجه مي­كرد و ذاتاَ عاشق خانواده بود و به اهل خانه بسيار محبت مي­كرد. براي تربيت فرزندان برنامه­ ي خاصي داشت و الگوهايي را مشخص كرده بود كه بايد براي پرورش فرزندانمان به عنوان ملاك ومعيار، به كار مي­گرفتيم، خصوصاً در امر هدايت آنها و آشنا كردنشان با شعاير ديني و اسلامي بسيار حساس بود و سعي مي­كرد با محبت و احساس مسؤوليت تمام اين برنامه­ ها را به سرانجام برساند.

هيچ وقت نحوه­ ي برخوردش با بچه­ ها آمرانه نبود، بلكه مانند يك دوست با آنها رفتار می­كرد و مي­گفت: وقتي پسرم بزرگ شد من براي او به خواستگاري مي­روم، اما مي­گويم، ما با هم دوست و رفيق هستيم. چون بسيار به بچه ­ها نزديك بود، بيشتر رفتارشان با هم دوستانه بود. تمام آرزوهاي اقبال متعلق به آينده­ ي بچه­ ها بود و از روزي كه آنها وارد زندگي ما شدند، براي خودش آرزويي نداشت.

او مي­دانست شهيد مي­شود2

اقبال عاشق حضور در جبهه بود و بدون انقطاع در حال تردد به مناطق عملياتي بود و بعضي وقت­ها من مي­گفتم: تو بايد خيلي مواظب باشي، نبايد اين همه به جبهه بروي، ممكن است اتفاقي بيفتد. در پاسخ من مي­خنديدومي گفت: مگر آدم چند بار مي­ميرد، ما يك بار به دنيا آمده ­ايم و يك بار هم مي­ميريم، واگر اين مرگ شهادت در راه خدا باشد، زهي سعادت و نيك بختي، بنابر اين شما نبايد نگران باشيد، من اگر در اين راه به شهادت برسم به نعمت جاودان رسيده ­ام و اگر هم زنده بمانم وظيفه ­ام را كه جهاد در راه دفاع از كشورم بوده است، انجام داده ­ام.

اقبال با نامه­ هايي كه از جبهه براي ما مي­نوشت، سعي مي­كرد به شكلي زمينه­ اي را براي ما فراهم كند تا اگر به شهادت رسيد، ما غافلگير نشده باشيم ، چون او مي­دانست كه شهيد مي­شود، لذا يكي از توصيه­ هاي اصلي او در نامه­ هايش، اين بود كه مواظف بچه ­ها باش وسعي كن آنها را درست و صحيح پرورش دهي و بارآوري. آنچه او براي من مي­نوشت در حقيقت نوعي وصيت و راهنمايي بود كه من با يك برنامه ­ي دراز مدت آن را عملياتي كنم. پس از شهادت ايشان، تمام تلاش من هم عمل به توصيه­هايش بود و در اين راه هر چه در توان داشتم، انجام دادم.

روزه­ هاي مداوم3

اقبال فوق­العاده متدين و با ايمان بود و در انجام واجبات، لحظه­اي درنگ نمي­كرد، عاشق نماز بود و با تمام وجود به استقبال آن مي­رفت و بهترين لحظه ­هاي زندگي او زماني بود كه مشغول اداي اين فريضه بود. خلوت­هايش با خالق هستي صفاي عجيبي داشت، وقتي به نماز مي ­ايستاد سرشار از شور عشق به خدا مي­شد و در يك كلام ،نماز براي او نردبان صعود به بارگاه ملكوت بود.

شهيد اقبال به روزه هم اهميت فراواني مي­ داد و در سخت­ترين شرايط، روزه­ ي ماه مبارك رمضان را مي­گرفت و زماني كه روزه ­دار بود، به حقيقت نور معرفت از تمام وجودش ساطع بود وسعي مي­كرد آن چنانكه خداوند فرموده است ، روزه­اش را به سرانجام برساند و تمام اعضا وجوارحش در اين مسير با هم همراه و هماهنگ باشند.

او آن چنان به اين واجب الهي عشق مي­ ورزيد كه علاوه بر انجام روزه­ ي ماه مبارك رمضان، در طول سال هم 48 روز، روزه مي­گرفت.

اقبال به مطالعه هم بسيار علاقمند بود و هر وقت فرصتي حاصل مي­شد، به مطالعه­ي كتب مي­پرداخت.




1 – نقل از خانم شهین نگهداری همسر شهید

2 _ همان

3 – نقل از همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده