شهيد رفيق كوهي؛ رفيق نيمه راه نبود و بايد سند حقانيت دفاع از انقلاب اسلامي را با خون خود به ثبت مي­رسانيد،برای همین سالها به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت و در نهایت پس از چند روز اسارت و تحمل بدترین شکنجه ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.
به گزارش نوید شاهد کردستان:جهادگر شهيد، رفيق كوهي  سال 1343 در خانواده­اي كشاورز از تبار رنج ديدگان روزگار در روستاي دره تفي از توابع شهرستان مريوان ديده به جهان گشود و از همان بدو ورود به اين دنياي هزار چهره با رنج و زحمت كار كردن وجدال زندگي و مرگ در آن منطقه­ ي محروم مرزي آشنا شد و در همان وضعيت پاي به مدرسه گذاشت تا با هدايت چراغ علم و دانش بهتر بتواند از كوره راه­هاي فقر و محروميت عبور كند و به سر منزل مقصود رهنمون شود.

مرگ مادر

رفيق هنوز بيشتر از يك سال از تجربه­ ي مدرسه رفتن را پشت سرنگذاشته بود كه روزگار بناي نامهرباني با او را گذاشت و دستان نامهربان اجل، سبزي حيات زندگي را از او گرفت و با مرگ مادرش خزان زندگي را در ابتداي جواني تجربه كرد. اين حادثه ­ي دردناك تأثيرات سختی بر رفيق گذاشت و انگيزه ی ادامه ­ي تحصيل را از او سلب كرد و علي­رغم توجهات خاص پدرش، رفيق پس از اتمام مقطع ابتدايي براي هميشه با درس و مدرسه و كتاب وداع گفت و وارد بازار كار شد و در كنار خانواده به كشاورزي و دامداري پرداخت.

موهبت الهی

او زماني كه به سن جواني رسيد، ملكاتي در وجودش ظهور و بروز پيدا كرد كه وجه مميزه­ ي او از همسالانش شد و به تعبيري از نظر عقلي سال­ها جلوتر از هم­سن و سال­هاي خود بود و همه آن را موهبتي الهي مي­دانستند كه خداوند در وجود اين جوان به وديعت نهاده است.

سادگي، پاكي و بي آلايشي هميشه رفيق و همراه رفيق بود و اين ويژگي­ها از او چهره­اي برتر ساخته بود كه بسيار براي مردم قابل احترام بود و با اينكه جوان بود، اما هميشه در برخورد با مسايل فكر و انديشه ­ي پيران را به كار مي­برد.

مبارزه با ضد انقلاب

در جريان حوادث كردستان، در آن شرايط بسيار سخت وحاكميت ديكتاتوري گروهكي، بدون محابا به مخالفت با عناصر ضد انقلاب برخاست و آنان را به عنوان به يغما برندگان نقد باورهاي مردم معرفی ومورد خطاب قرار داد و علي­رغم تهديدات فراوان، هيچ­گاه از بيان معتقداتش يأس و نااميدي و ترس را به خود راه نداد و چون مرد در سنگر دفاع از انقلاب اسلامي ايستاد و با استعانت از ياري حضرت حق به پيش رفت.

جهاد سازندگی

رفيق، در سال 1360 وارد جهادسازندگي شد و با حضور و مشاركت جدي در توسعه ­ي عمراني منطقه، چون خاري در چشم بدخواهان مردم خلید و به طور شبانه­ روزي فعاليت و تلاش خود را در راه آباداني و سازندگي منطقه آغاز كرد.

اسیر شد

عناصر ضد انقلاب كه موجوديت خود را در ويراني منطقه مي­ديدند، با تلاش­هاي اين شهيد گرانقدر به مخالفت جدي برخاستند و سعي كردند با تهديد و حتي تطميع او را از مسيري كه در پيش گرفته بود منصرف نمايند، اما او رفيق نيمه راه نبود و بايد سند حقانيت دفاع از انقلاب اسلامي را با خون خود به ثبت مي­رسانيد، لذا كماكان به تلاش­هايش ادامه داد تا اينكه دشمنان آزادي و آزادگي در روز هشتم مرداد ماه سال 1363 او را به اسارت درآوردند، رفيق پس از تحمل سخت­ترين شكنجه­ ها و غير انساني­ ترين برخوردها از طرف ضد انقلاب توسط آنان اعدام گرديد و خون پاكش بر خاك ديارش نقش آزادگي و مردانگي را به تصوير كشيد، او ايستاده جان داد تا داغ برخاك افتادن را بر قلب سياه دشمن بنشاند.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده