خاطره
بوی خوش نان همۀ ما را از خود بیخود کرده بود زیرا دو روز بود که چیزی نخورده بودیم. این خانم تا ما را دید، سلام کرد و نان تعارف کرد...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم محمد یوسفی


فرزند: شاه محمد

ولادت: ۱ ̷ ۷ ̷ ۱۳۴۷

محل ولادت: روستای کانی پان سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۲۲ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۶

محل شهادت: سالیان محور آویهنگ سنندج

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: گلزار شهدای سنندج


در روستای کانی پان سنندج و در میان خانواده ای متدین زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش شاه محمد و مادرش صغری نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت و پس از ترک تحصیل به کارگری مشغول شد.

رسیدن به سن خدمت سربازی فرصت مناسبی برای محمد پیش آورد تا ثابت کند می تواند از آب و خاک میهن اسلامی و نوامیس مردم مسلمان منطقه دفاع نماید. بنابراین با عزم و ارادۀ راسخ خود را معرفی و به عنوان پاسدار وظیفه به خدمت مشغول شد. پس از شرکت در چندین عملیات پاکسازی، در درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله به شهادت رسید.

غذای خوشمزه

یک بار به مرخصی آمد. از او پرسیدم محمد جان در سربازی چه کاری انجام می دهی؟ گفت : ما گروه جوله هستیم. در کوه ها و روستاهای منطقه گشت می زنیم و هرجا ردی از ضدانقلاب بگیریم دنبالشان می رویم. آن ها اغلب با نزدیک شدن نیروهای اسلام فرار می کنند. اما گاهی گشت ما طول می کشد و شاید چندین روز یک لقمه نان هم نداشته باشیم. باید تحمل کنیم. یک بار از کوه های روستای هانیس عبور کردیم. خانمی اهل آن روستا در حال پختن نان بود. بوی خوش نان همۀ ما را از خود بیخود کرده بود زیرا دو روز بود که چیزی نخورده بودیم. این خانم تا ما را دید، سلام کرد و نان تعارف کرد.خودش به هر نفر ما دو تا نان تازه و گرم داد. بخدا قسم تا آن لحظه، غذایی به آن خوشمزگی نخورده بودم.

از خاطرات خانم صغری غریبی، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده