خاطره
ا ناراحتی من، غصه می خورد و همراه با شادی من شاد می شد. خیلی دلم می خواست دامادی او را ببینم. بزرگترین آرزوی زندگی ام بود...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم لطف الله روح اللهی


فرزند: محمد امین

ولادت: ۶ ̷ ۶ ̷ ۱۳۴۶

محل ولادت: روستای دیرمولی سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۲۲ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۶

محل شهادت: سالیان محور آویهنگ سنندج

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: گلزار شهدای سنندج


پدر و مارش محمد امین و خامه نام داشتند و با کار و زحمت در مزرعه و کارگری زندگی خود را اداره می کردند. پس از گذراندن دوران کودکی و ثبت نام در مدرسۀ روستا، تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند. سپس ترک تحصیل کرد و در کنارخانواده اش به کار در روستا مشغول شد. وی با کارگری بخشی از مخارج خانواده را تأمین     می نمود. 

با رسیدن به سن خدمت سربازی با عزم و ارادۀ راسخ خود را معرفی و به عنوان پاسدار وظیفه به خدمت مشغول شد. پس از شرکت در چندین عملیات پاکسازی منطقه از لوث وجود ضدانقلاب، سرانجام در درگیری با آنان و اصابت گلوله به شهادت رسید.

دلبستگی

پسرم از همان روزهای اول تولد، تمام عمر و زندگی ام بود. عشق و علاقۀ من به این فرزندم، برای همه عجیب بود. شاید خداوند با گرفتن پسرم، درسی به من داد که در این دنیا نباید دلبسته کسی یا چیزی باشم. با ناراحتی من، غصه می خورد و همراه با شادی من شاد می شد. خیلی دلم می خواست دامادی او را ببینم. بزرگترین آرزوی زندگی ام بود. وقتی مطرح کردم که دختر خوبی را برایت در نظر دارم، از روی شرم و حیا سرش را به زیر انداخت و گفت : مادر جان هنوز برای من زود است. من تصمیم دارم اول به خدمت سربازی بروم. گفتم پسرم در این شرایط جنگ، من می ترسم تو را از دست بدهم. گفت : مادرجان نترس. اگر خداوند مرا به تو بخشیده باشد، سالم برمی گردم. من گفتم پسرم تو را به خدا می سپارم. من راضی به رضای خداوندم.

از خاطرات خانم خامه احمد کرماجیان، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده