روایتی از غیرت و تعصب پاسدار شهید یدالله کیخسروی/
پنجشنبه, ۲۰ تير ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۲۹
شهید معظم یدالله کیخسروی به همسرش می گوید: دین که جای خود دارد. غیرت و ناموس پرستی این اجازه را به من نمی دهد ساکت بمانم. تو هم ناراحت نشو خدا بزرگ است...


شهید معظم یدالله کیخسروی

فرزند: عبدالله

ولادت: ۵ ̷ ۱ ̷ ۱۳۱۹

محل ولادت :روستای خشکه دول سنندج

شغل: پاسدار

تاریخ شهادت: ۲۱ ̷ ۴ ̷ ۱۳۷۰

محل شهادت: روستای خشکه دول سنندج

نحوۀ شهادت: اسارت و تیرباران

محل دفن: روستای خشکه دول سنندج





یدالله کیخسروی فرزند عبدالله و حمیده در روستای خشکه دول سنندج به دنیا آمد. پدر ومادرش کشاورز بودند. به دلیل نبود امکانات تحصیلی و رفاهی در آن دورۀ روستاها، از نعمت آموختن سواد بی بهره ماند و از همان کودکی طعم تلخ زحمت و رنج و کار سخت در روستا را چشید.

در سن جوانی ازدواج نمود و صاحب ده فرزند ( چهار پسر و شش دختر) شد. با حضور گروهکهای ضدانقلاب در کردستان و جنایات و ظلم و ستم آنان در حق مردم مسلمان و محروم کرد، به سپاه پاسداران پیوست و مسلح گردید. وی پس از شرکت درچندین عملیات نظامی پاکسازی منطقه، سرانجام دراقدامی تروریستی توسط ضدانقلاب تیرباران شد.

همسر شهید نقل می کند: زمانی که از ارتباط مخفی همسرم با سپاه پاسداران مطلع شدم، دچار دلهره و ترس شدم. زیرا اگرضدانقلابیون می فهمیدند حتما او را دستگیر و تیرباران می کردند. هر وقت تردد ضدانقلاب به روستا بیشتر می شد، همسرم در شهر چند روز می ماند. تا اینکه ضدانقلاب فهمیده بود و او را تهدید به مرگ کردند. من با گریه گفتم : اگر حادثه ای برای تو پیش بیاید من با 10 بچه قد و نیم قد چکار کنم؟ گفت : دین که جای خود دارد. غیرت و ناموس پرستی این اجازه را به من نمی دهد ساکت بمانم. تو هم ناراحت نشو خدا بزرگ است.

غروب روز حادثه همسرم خانه نبود. در مزرعه کار می کرد. چند ماهی گذشته بود و ضدانقلاب خیلی به ندرت در روستای ما تردد می کرد. هوا تاریک بود. چند نفر مسلح وارد خانه ما شدند و سراغ همسرم را گرفتند. خیلی راحت خشونت به خرج می دادند. در این فاصله همسرم بی خبر از همه چیز، خسته از سرکار برگشت. او را دستگیر کردند و با گلوله به شهادت رساندند.

از خاطرات خانم ثویبه صالحی، همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده