خاطره ای از بسیجی شهید سعدالدین فتحی زاده
من دیدم که با دست راستش نمی تواند قرآن را نگه دارد. پرسیدم چرا با دست راستت قرآن را نمی گیری؟ گفت : این دستم همانی است که تیر خورده است. البته درد ندارد اما کار هم نمی کند.
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم سعدالدین فتحی زاده


فرزند: شکرالله

ولادت: ۷ ̷ ۱ ̷ ۱۳۲۶

محل ولادت: روستایی سالار آباد قروه

شغل: بسیج

تاریخ شهادت: ۱۰ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۶

محل شهادت: روستای قرخلر بیجار

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: روستای قرخلر بیجار


به گزارش نوید شاهد کردستان شهید معظم سعدالدین فتحی زادهدر روستای سالار آباد قروه چشم به جهان گشود. پدر ومادرش شکرالله و آمنه کشاورز و دامدار بودند. پس از طی دوران کودکی، درحد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سپس در کنار خانواده اش به کار مشغول شد. در سال ۱۳۵۳ ازدواج نمود و صاحب پنج فرزند ( دو پسر و سه دختر) شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، احزاب و گروهکهای ضدانقلاب، اکثر مناطق کردستان را به اشغال خود در آورده و عرصه را بر مردم مسلمان و هوادار نظام نوپای اسلامی تنگ کرده بودند.

در این دوره سعدالدین برای مقابله با ضدانقلاب و حفاظت از جان و مال و ناموس مردم منطقۀ خود به بسیج سپاه پاسداران پیوست و مسلح گردید. سرانجام پس از انجام خدماتی قابل توجه، در درگیری با عوامل استکبار و اصابت گلوله به شهادت رسید.

دست مجروح

شهید سعدالدین، انسانی بسیار متدین و مقید بود. با قرآن، این کلام مبارک خداوند همیشه مأنوس بود و قرآن را بسیار خوب تلاوت می کرد. زمانی که پایگاه بسیج در روستای ما بوجود آمد، اولین نفری بود که بدون هیچ تردیدی، ثبت نام کرد. شب حادثه ما مهمان داشتیم. آخر شب هنوز مهمان ها نرفته بودند که پدرم با معذرت خواهی گفت که باید به پایگاه برود. عجیب بود که در لحظۀ آخر خداحافظی به مهمان ها گفت : خواهش می کنم هرکدام از شما هر بدی یا رنجشی از من دیده است، حلالم کند و بعد رفت. پس از شهادت شبی به خوابم آمد. نشسته بود و قرآن می خواند. من دیدم که با دست راستش نمی تواند قرآن را نگه دارد. پرسیدم چرا با دست راستت قرآن را نمی گیری؟ گفت : این دستم همان است که تیر خورده است. البته درد ندارد اما کار هم نمی کند.

از خاطرات خانم رابعه حسین پناهی- همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده