خاطره
هنگام گذاشتن میت در قبر، انور یواش در گوش بغل دستی اش گفته بود که من هم به زودی به شهادت خواهم رسید. بهتر است بغل این قبر، برای من هم قبری آماده کنید...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم انور نیکخواه


فرزند: عبدالله

ولادت: ۱۵ ̷ ۳ ̷ ۱۳۴۵

محل ولادت: روستای مامق علیا سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۱۱ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۷

محل شهادت: روستای تنگی سر کامیاران

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: روستای مامق علیا سنندج


شهید انور نیکخواه در روستای مامق علیا سنندج دیده به جهان گشود. پدر و مادرش عبدالله و رابعه نام داشتند و کشاورز بودند. هنوز پنج ساله بود که پدرش دار فانی را وداع گفت و او تحت سرپرستی و مراقبت مادرش قرار گرفت. با رسیدن به سن مدرسه، در دبستان روستا ثبت نام شد و تا پایان دوره ابتدایی درس خواند و پس از آن محرومیت از امکانات تحصیلی و همچنین نیاز مالی، او را مجبور به ترک تحصیل و کار کرد. هنگامی که مشمول سن خدمت نظام گردید، خود را معرفی و به عنوان پاسدار وظیفه مشغول خدمت شد. پس از انجام ماه ها خدمت صادقانه و شرکت در چندین عملیات نظامی برعلیه ضدانقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.


الهام

پسرم هر وقت به مرخصی می آمد، به همه سر می زد. می گفت شاید این آخرین دیدار باشد. یک روز مانده به عید سعید فطر به عیادت یکی از فامیل های بیمار رفت. روز بعد این بنده خدا از دنیا رفت و انور در مراسم تشییع و تدفین خیلی زحمت کشید. هنگام گذاشتن میت در قبر، انور یواش در گوش بغل دستی اش گفته بود که من هم به زودی به شهادت خواهم رسید. بهتر است بغل این قبر، برای من هم قبری آماده کنید. و به راستی همینطور هم شد. این موضوع را بعد از شهادت انور برای ما تعریف کردند. شاید قبل از شهادت به او الهام شده بود.

از خاطرات خانم رابعه خواهشی، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده