خاطره
اگر بگذارید جاده ها را درست کنند، هر ساله تعدادی مریض بخاطر نبود جاده و ماشین نمی مردند...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ابراهیم رضایی


فرزند: محمد صادق

ولادت: ۱ ̷ ۱ ̷ ۱۳۴۷

محل ولادت: روستای نوگل مریوان

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۱۱ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۷

محل شهادت: روستای تنگی سر کامیاران

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت ترکش

محل دفن: روستای نوگل مریوان


ابراهیم فرزند محمد صادق و آمنه در روستای نوگل مریوان دیده به جهان گشود. پدر ومادرش کشاورزان زحمتکشی بودند که تولد کودک خود را در اولین روز بهار و در روستایی که ساکنان آن افتخارخدمت گذاری قرآن بزرگ و تاریخی روستا را داشتند، به فال نیک گرفتند و سعادت دنیوی و اخروی را برایش آرزو کردند. با رسیدن به سن مدرسه در دبستان ثبت نام شد. او موفق گردید دوران تحصیلات ابتدایی را به پایان برده و وارد مدرسه راهنمایی شود. تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند. سپس ترک تحصیل نمود و در کار کشاورزی و دامداری به یاری پدر و مادرش پرداخت.

با رسیدن به سن خدمت نظام، فرصت را غنیمت شمرد تا با دشمنان خدا و کلام خدا به مقابله برخیزد.بنابراین خودرا معرفی و به عنوان پاسدار وظیفه به خدمت پرداخت.پس ازشرکت در چندین عملیات پاکسازی،سرانجام در درگیری باضدانقلاب هدف اصابت ترکش قرار گرفت و با شهادت به سعادت اخروی دست یافت.


جهاد سازندگی

در آن سال ها جهاد سازندگی و دفتر فنی برای بعضی از روستا ها فاقد جاده و صعب العبور جاده خاکی می کشیدند. اما ضدانقلاب اجازه نمی داد. آنها را اذیت می کرد یا روی بولدوزر اسید می ریخت و آن را می سوزاند. پسرم را به روستایی در همان محور فرستادیم تا کاری انجام بدهد. روز بعد همراه یکی از اهالی آن روستا که فامیل بود برگشتند. مرد فامیل به ما گفت عجب پسر کله شقی داری! می خواست الکی ما را به کشتن بدهد. بعد گفت : در منطقه ای در مسیر راه که پیاده می آمدیم، افراد مسلحی را دیدیم که دور یک بولدوزر جمع شده و چند نفری هم روی زمین درازکش کرده بودند. اینها جهاد سازندگی بودند که می خواستند جاده احداث کنند. افراد مسلح هم ضدانقلاب بودند. ابراهیم به سر دستۀ ضدانقلابیون گفت : اگر بگذارید جاده ها را درست کنند، هر ساله تعدادی مریض بخاطر نبود جاده و ماشین نمی مردند. محصولات باغ هایمان زودتر به شهرمی رسید وخراب نمی شد. شپش از سر و کول مردم بالا نمی رفت و...! من و ابراهیم کتک مفصلی خوردیم و خدا رحم کرد ما را اسیر نکردند.

از خاطرات خانم آمنه حسینی، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده