خاطره
پنجشنبه, ۱۳ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۳۲
چادر شما در واقع من هستم و باد مرا برده است! من ناراحت شدم و گفتم از این شوخی ها نکن...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم محی الدین ویسانی


فرزند: احمد

ولادت: ۶ ̷ ۶ ̷ ۱۳۲۳

محل ولادت: روستای خامسان کامیاران

شغل: کشاورز

تاریخ شهادت: ۵ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۲

محل شهادت: روستای خامسان کامیاران

نحوۀ شهادت: اسارت توسط ضدانقلاب- تیرباران

محل دفن: روستای خامسان کامیاران


در روستای خامسان کامیاران و در خانۀ احمد و خامه دیده به جهان گشود. پدر و مادرش از طریق کشاورزی و دامداری هزینه های زندگی ساده خود را تأمین می کردند. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت و بعد در کنار خانواده اش به انجام کار سخت در روستا پرداخت. علاوه بر کار های کشاورزی و دامداری، بنایی هم می کرد. پس از ازدواج صاحب شش فرزند (دو پسر و چهار دختر) گردید.

با پیروزی انقلاب اسلامی و پیدایش احزاب و گروهکهای ضدانقلاب در شهر ها و روستاهای کردستان در دفاع از دین و مقابله با ضدانقلاب، به همکاری با نیروهای سپاه پاسداران پرداخت. سرانجام توسط ضدانقلابیون در منزل خودش دستگیر و ناجوانمردانه تیرباران شد.

تعبیر خواب

دو سه روز به شهادت همسرم مانده بود. یک شب خواب دیدم باد شدیدی وزیدن گرفت. لباس هایی را که روی بند آویزان کرده بودم تا خشک شوند، همه را باد برد. من در خواب چادرم را محکم نگه داشته بودم و مقاومت می کردم اما باد شدید چادرم را نیز با خود برد. صبح که بیدار شدم هنوز متأثر از خواب شب گذشته بودم. آن را برای همسرم بازگو کردم. خندید و گفت : چادر شما در واقع من هستم و باد مرا برده است! من ناراحت شدم و گفتم از این شوخی ها نکن. شب آخر به بچه ها یکی، یک تسبیح داد و گفت : با آن ذکر خدا را بگویید و شکر گذار نعمت هایش باشید. روز بعد ضدانقلابیون به روستای ما هجوم آوردند. همسرم را دستگیر کردند. داد و فریاد و التماس های ما بی فایده بود. گفتند با او کاری نداریم. چند سوال می پرسیم و بعد برمی گردد. اما هیچوقت برنگشت. او را ناجوانمردانه به شهادت رساندند.

از خاطرات خانم لقا ویسانی، همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده