خاطره
سه‌شنبه, ۱۱ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۲۸
شهید معظم حسین مهرزاد به زیارت قرآن بزرگ و تاریخی روستایمان (نگل) رفت و پس از خواندن نماز و زیارت قرآن این جملات را بر زبان آورد. پروردگارا، من این راه را برای دفاع از کلام مبارک تو و دین اسلام در پیش گرفته ام...
شهید معظم حسین مهرزاد

فرزند: محمد رحیم

ولادت: ۴ ̷ ۳ ̷ ۱۳۱۶

محل ولادت: روستای نوگل مریوان

شغل: بسیج

تاریخ شهادت: ۲ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۶

محل شهادت: روستای رشنش سنندج

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: روستای نگل


حسین فرزند محمد رحیم و فاطمه در روستای نوگل سنندج دیده به جهان گشود. پدر و مادرش کشاورز و دامدار بودند. پس از طی دوران کودکی و رسیدن به سن تحصیل علم و دانش، به دلیل نبود امکانات تحصیلی و همچنین ضعف قوۀ مالی در آن دوره، از نعمت یاد گیری سواد بی بهره ماند و از همان کودکی با کار پر زحمت روستا آشنا شد. سال ۱۳۴۳ ازدواج نمود که ثمرۀ آن پنج فرزند ( چهار پسر و یک دختر) است.

در تاریخ ۱۳ ̷ ۷ ̷ ۱۳۶۱ با وجود حضور ضدانقلاب در اکثر نقاط کردستان و بخصوص روستاها، بسیج سپاه پاسداران پیوست و مسلح گردید تا با کفر و فساد حاصل از فعالیت آن ها مقابله نماید.

پس از شرکت در چندین عملیات پاکسازی، در درگیری با ضدانقلابیون مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد.

من فروشی نیستم

در آن سال ها که ضدانقلاب حضور داشت و هر روز جنگ و در گیری بود، ضدانقلاب توسط کسی پیغام فرستاده بود که به حسین بگویید اگر طرفدار حکومت نیست، پس بیاید باما همکاری کند. پول و اسلحه هم در اختیارش می گذاریم. همسرم این را که شنید، با حالتی عصبانی گفت : من فروشی نیستم. یادم می آید روز اولی که به بسیج پیوست و مسلح گردید، به زیارت قرآن بزرگ و تاریخی روستایمان (نگل) رفت و پس از خواندن نماز و زیارت قرآن این جملات را بر زبان آورد. پروردگارا، من این راه را برای دفاع از کلام مبارک تو و دین اسلام در پیش گرفته ام.

جان خودم و زن و بچه ام را به تو و به راه تو بخشیدم. به حکومت اسلامی ما قدرت ببخش تا مسلمانان مظلوم بدون حامی نمانند.

از خاطرات خانم سلماز زمانی، همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده