حاطره
صاحب کارش به تندی با آنها برخورد و آنها را از در مغازه می راند . در این حال شهید ساندویجی به آن بچّه می دهد و به صاحبکارش می گوید، قیمت آن را از دستمزدش کم کند...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ؛ رحیم شریف پور


در روستای «هیجانات » از توابع شهرستان سقز در خانواده ی فقیری دیده به جهان گشود.فقر و تنگدستی در زندگیشان سایه افکنده بود.با پشت سر نهادن دوران کودکی به جای رفتن به مدرسه مجبورشد تا دوشادوش سایر اعضای خانواده کار کند.

هر چه بزرگ تر می شد می بایست با سختی های بیشتری دست و پنجه نرم کند. مقدار کم زمین کشاورزی زندگی چندین نفر عائله را تأمین نمی کرد و جوانان روستا مجبور بودند بعد از تشکیل خانواده روانه شهر های اطراف شوند تا کاری را برای خود دست و پا کنند.

در شهر سقز سکونت داشت که با خانم«شکوفه سبحانی»که اهل بانه بود ازدواج نمود.ثمره زندگی آنان یک فرزنددختر بود . به همین دلیل به شهر بانه مهاجرت نمود و مدتی در یک مغازه ساندویچی کارکرد و بعدها به شغل میوه فروشی روی می آورد .اگر چه مغازه از آن خود او نبود و او فقط بر روی آن کار می کرد،ولی همواره به زندگی و آینده امیدوار بود.

سرانجام در سن 50 سالگی بر اثر بمباران هوایی دشمن بعث عراق در روز 15 خرداد سال 63 به شهادت رسید و پیکر پاکش در شهر سقز به خاک سپرده شد.

تازه به شهربانه آمده بودیم، در یک مغازه سا ندویجی کار می کرد.یک روز زنی نیازمند از جلو مغازه عبور می کند،ظاهراً بچّه اش بهانه می گیرد و او پول خرید ساندویج را نداشته ، تقاضا می کند که ساندویجی به فرزندش بدهند. صاحب کارش به تندی با آنها برخورد و آنها را از در مغازه می راند . در این حال شهید ساندویجی به آن بچّه می دهد و به صاحبکارش می گوید، قیمت آن را از دستمزدش کم کند.این کار به صاحب کارش بر می خورد و سرهمین مسئله کارش را از دست داد. 1

..........................................................................................................

1 - از خاطرات خانم شکوفه سلیمانی همسر شهید



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده