خاطره
چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۷
روزی او را به خاطر انجام کاری به خانه مادرم فرستادم خیلی زود برگشت.با دوچرخه دوستش رفته بود و از اینکه در بین راه توانسته بود به یک پیر زن در بردن وسایل او به منزلش کمک کند در پوست خود نمی گنجید...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ؛ جلال زارعی


نُه بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود.سومین فرزند خانواده بود که در روزهای پایانی فصل زمستان سال1354در یکی از روستاهای شهرستان بانه بنام «زرواو علیا» میان خانواده ای کشاورز متولّد شد.پدرش محمد صالح و مادرش نازدار نام داشت.در همان کودکی به همراه خانواده به شهر بانه مهاجرت کردند.پاییز سال 1361در دبستان شهید دکتر با هنر در کلاس اول نام نویسی شد.هنوز غرق بازیهای کودکانه بود و بیشتر وقتش همچون سایر هم سن و سالانش به بازی می گذشت.از کمک کردن به دیگران لذت می برد.

روزی او را به خاطر انجام کاری به خانه مادرم فرستادم خیلی زود برگشت.با دوچرخه دوستش رفته بود و از اینکه در بین راه توانسته بود به یک پیر زن در بردن وسایل او به منزلش کمک کند در پوست خود نمی گنجید. 1

بهار سال 1363با شرکت در امتحانات کلاس دوم به پایه بالاتر ارتقاء یافت و غالب دانش آموزان مدارس ابتدایی چند روز می شد با تعطیلی مدرسه ها برای بازی کردن وقت اضافه می آوردند.نیمه خرداد هواپیماهای رژیم بعث عراق شهر را مورد حمله هوایی قرار دادند . عده زیادی شهید شدند.او در مغازه یکی از اقوام نشسته بود که مغازه را بر سرشان آوار کردند و مانند خیلی از بچه های بانه ای مظلومانه شهادت را به آغوش کشید و خیلی زود دنیای فانی را وداع گفت.پیکرش در گلزار شهدای بانه به خاک سپرده شد.

..........................................................................................................................

1 از خاطرات مادر شهید (بر گرفته از پرونده فرهنگی شهید )



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار