خاطره
چهارشنبه, ۰۸ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۵۵
شب قبل از من اجازه خواست تا به او اجازه دهم فردا پانزده خرداد در مراسم یوم الله پانزده خرداد سال 42 شرکت کند...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ؛ رحمان خدری


آرام و سر به زیر بود ، بدون اجازه بزرگتر ها کاری را انجام نمی داد.در هشتمین بهار زندگی قرار داشت.هشت سال قبل در اوّل شهریور ماه سال 1355 در خانه ی محقر «مصطفی»و«فاطمه»در شهر مرزی بانه دیده به جهان گشود.ایام طفولیت در کانون گرم خانواده و تحت سرپرستی پدر و مادری متدیّن سپری شد.

پاییز سال 1361 برای یادگیری علم و دانش در دبستان سید جمال الدین اسد آبادی ثبت نام گردید.

خرداد ماه سال 63 دو سال تحصیل در مقطع ابتدائی را تمام کرده بود.چند روزی از امتحانات نوبت سوم پایه دوم می گذشت.فصل تعطیلی مدارس آغاز شده بود بر اثر بمباران هوائی شهر توسط دشمن بعثی به شهادت رسید.

پیکر پاکش در جوار سایر شهدا در گلزار شهدای بانه به خاک سپرده شد.

شب قبل از من اجازه خواست تا به او اجازه دهم فردا پانزده خرداد در مراسم یوم الله پانزده خرداد سال 42 شرکت کند.ابتدا مخالفت نمودم و کمی سن و سالش را برای مخالفت بهانه کردم.امّا در مقابل اصرار و پا فشاری زیاد او تسلیم شدم.قرار بود من هم بعد از انجام کاری که داشتم در مراسم حضور پیدا کنم و... 1

......................................................................................................................

1 - از خاطرات آقای مصطفی خدری پدر شهید (بر گرفته از پرونده فرهنگی)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده