خاطره
وقتی سجاده ها و قرآن رادر دستش دیدم علت را با تعجب از او پرسیدم، در جواب گفت،نیّت کرده بودم که از دست رنج خودم این قرآن و سجاده ها را بخرم و به مسجد محل هدیه نمایم...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم ؛ صالح اعتماد


چهل و یک سال از عمرش گذشته بود.پس از سپری شدن دوران کودکی در روستا، شرایط پرداختن به تحصیل علم برایش فراهم نشد.در میان خانواده متدیّن رشد و نموّ یافت ودرس پاک زیستن را از والدینش فراگرفت.در انجام فرائض دینی بسیار کوشا بود.

بعد از اتمام خدمت سربازی ازدواج کرد و ثمره ازدواجش سه فرزند پسر و سه دختر بود واز طریق مغازه داری در شهر مرزی بانه زندگی خود و بچّه هایش را اداره می کرد.

در روز 15 خرداد سال 63 بازبان روزه به همراه دو فرزند خردسالش (عزت و ا نور) در جریان بمباران هوایی شهر بانه توسط رژیم بعث عراق آسمانی شد و به خیل عظیم شهیدان هشت سال دفاع مقدس پیوست و به حیات ابدی دست یافت.

درانجام کار خیر کوشا بود

فرزندم صالح بسیار مهربان و عاطفی و با همه مردم خوش رفتار و اهل مدارا بود.در حدّ توان از دستگیری نیازمندان غافل نبود و در انجام کار خیر پیشقدم بود.روزی که از سر کار برگشت،سه جلد قرآن مجید و حدود 15 عدد سجاده به همراه خودش به منزل آورد،وقتی سجاده ها و قرآن رادر دستش دیدم علت را با تعجب از او پرسیدم، در جواب گفت،نیّت کرده بودم که از دست رنج خودم این قرآن و سجاده ها را بخرم و به مسجد محل هدیه نمایم.از کارش بسیار خوشحال شدم ووقتی به فکر این قبیل کارهایش می افتم از ته دل خدا را شکر می گویم. 1


1 - از خاطرات آقای احمد اعتماد،پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار