خاطره
چهارشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۲۹
منظره ی عجیبی بود. جانماز پدر که وسط اتاق پهن شده بود غرق در خون بود و فرش و دیوار اتاق هم به خون آغشته شده بود. همسایه ‏ها گفتند: پدر هنگام ادای نماز عصر روی سجاده‏ی نماز به شهادت رسیده است
نوید شاهد کردستان:

شهید حبیب الله دو هندو


نام پدر: بابا

نام مادر: خدیجه

محل شهادت : سنندج


شهید حبیب الله دوهندو آذرماه سال 1279 در خانواده‏ای مذهبی در روستای نوره از توابع شهرستان سنندج دیده به جهان گشود.

پدر و مادرش به کار دامداری و کشاورزی مشغول بودند. حبیب الله به دلیل فقر خانوادگی از همان کودکی مجبور شد در دشت های تفتیده‏ و کوههای سنگلاخ اطراف روستا به کارگری بپردازد. بااینکه به خاطر نبود امکانات نتوانست درس بخواند اما از همان اوان کودکی نور ایمان در دلش شعله ور و در انجام فرایض بسیار جدی بود.

وی با وجود مشکلات موجود در سن جوانی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج چهار پسر ویک دختر بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل فقر ومالی و مشکلاتی که در روستا وجود داشت به همراه خانواده به شهر سنندج مهاجرت کرد. او از اینکه انقلاب برای دفاع از حقوق مظلومان به پیروزی رسیده بود، بسیار خوشحال بود.

شهید دوهندو در سنندج به کارگری مشغول بود، از این راه نانی حلال به دست میآورد و مخارج خود و خانواده را تأمین می کرد. وی سرانجام در جریان غائله‏ عوامل ضد انقلاب در شهر سنندج در سوم اردیبهشت سال 1359 در منزل مسکونی‏اش در خیابان سلیمان خاطر شهر سنندج(محله‏ی چم حاج نصرالله) در اثر اصابت ترکش خمپاره در حالی که مشغول خواندن نماز عصر بود به شهادت رسید و خون پاکش بر جانماز عشق جاری شد.


سجاده شهادت

پدرم کارگر زحمتکش و مردی مهربان بود. یادم هست وقتی بچه بودم اگر کار بدی می کردم و مادرم می خواست مرا تنبیه کند به آغوش گرم پدر پناه می‏بردم. پدر فرد مؤمنی بود و همواره ما را به تقوای الهی و انجام واجبات تشویق می کرد.

در اردیبهشت ماه سال 1359 هنگامی که عوامل ضد انقلاب در شهر سنندج با نیروهای دولتی درگیر شدند و با حمله به ستون ارتش جنگی تمام عیار را در این شهر به راه انداختند، پدرم برای محافظت از اعضای خانواده، همه‏ی ما رابه روستا فرستاد، اما خودش در شهر ماند. ارتباطات قطع بود و ما از همدیگر خبر نداشتیم. پس از چند روز خبر آوردند که پدردر خانه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و شهید شده است. بعد از اینکه اوضاع کمی آرام شد و امکان بازگشتمان به شهر فراهم شد و توانستیم به خانه بر گردیم، مشاهده کردیم خانه ویران شده. منظره ی عجیبی بود. جانماز پدر که وسط اتاق پهن شده بود غرق در خون بود و فرش و دیوار اتاق هم به خون آغشته شده بود. همسایه ‏ها گفتند: پدر هنگام ادای نماز عصر روی سجاده‏ی نماز به شهادت رسیده است.

من با دیدن آن صحنه دچار بیماری روحی شدم و هم اینک که سال‏ها از آن حادثه می گذرد هنوز تصویر سجاده‏ی غرقه به خونش در خاطرم نقش بسته است.

خاطره‏ای از دختر شهید، ثانیه دوهندو



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده