وصیت نامه
اگركشته شدم مراغسل ندهيدچون ننگ است براى كسى كه معلمش حسين (ع )راغسل نداده اند خودش راغسل بدهندپس كفن نپوشانيد چون حسين (ع )را كفن نپوشانيدند
نوید شاهد کردستان:

شهیدسيدمنصور بياتيان:


پانزدهم مهر 1327 ،در روستاي دارغياث از توابع شهرستان بيجار چشم به جهان گشود. پدرش سيدمحمدعلي و مادرش سيد هگلچين نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. پاسدار بود. سال1346 ازدواج کرد که ثمره آن دو پسر و دو دختر بود. چهارم شهريور 1363 ، با سمت فرمانده اطلاعات عمليات سپاه سقزدر اطراف همان شهر بر اثر اصابت گلوله به قلب، توسط گرو ههاي ضدانقلاب شهيد شد. پيکر او را در گلزار شهداي بيجار به خاک سپردند. برادرش مصطفي نيز به شهادت رسيده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

درقاموس شهادت واژه وحشت نيست . (امام خمينى )

وصيتنامه

برادرسيدمنصوربياتيان فرزندسيدمحمدعلى بياتيان صادره ازدارغياث ساكن بيجارمتولد1327من بعنوان يك فردمسلمان وبه حكم شرعى والهى كه داشتم قدم دراين راه نهادم خداوندبزرگ را شكرميكنم كه چنين سعادتى نصيب من كردو چنين رهبرى در جلوى راهم قرار داد و ذره اى نور ايمان در من روشن نمود تا خود و خداى خودرابشناسم اكنون كه درميان شمانيستم ولياقت شهادت رانصيب من كردپس چندجمله مى گويم :پيام وسفارشم راباصداى بلندبه گوش منافقان ودشمنان اسلام برسانيدكه ازكورى دل خودماراناآگاه مى خوانندبه آنهابگوئيدكه ماآگاهانه وبيداربدون هيچ جبروزورى كه تنهابرشماوارداست دراين راه قدم نهاديم وخون خودريختيم كه ناچيزبودكه اگرهزارجان هم مى داشتيم درراه خداوالله اكبرولااله الاالله واماممان كه پيشرواين راه است نثارمى كرديم وتواى خواهروبرادرمسلمان بيدارباش وهوشياركه فريب اين ازخدابى خبران رانخورى وباچهره شان شك وشبهه اى دردل توايجادننمايندكه همواره بيداريد.البته روى سخن من باافرادى است كه درگوشه كنارزمزمه هاى مايوسانه سرمى دهندومى گويندبايدبدانندكه اول امام زمان منتظرشماست تا شما را بشناسدقلب خودراپاك كنيدو همچنان قرص ومحكم برعقيده وايمان خوداستوارباشيدوزمان رابراى ظهورحضرتش آماده ومهياسازيدتاخداى ناكرده باافكارنادرست كافران ومنافقان قرارنگيريدودست ازيارى امام امت برنداريدبدانيدزمان زمان امتحان وآزمايش است .

مادرجان مى دانم اگرمن كشته شوم براى تودردناك است ولى چه مى شود كرد دين خدادرخطراست ودرضمن من هم كه مال خداهستم پس مراحلال كن .مادرجان حلال كن تاچون پرنده اى آزاددرآسمان آرزوهايم پروازكنم مراحلال كن تاخدايم مراببخشد.

مادرجان توگذاشتى كه من به جبهه بروم يادت بيايدآن روزى راكه باهم صحبت مى كرديم برايت مى گفتم مادرمن آزادبودم آزادازهرنوع وابستگى و همه چيزراكنارزده بودم ومى خواستم كارى كنم كه به معشوقم نزديك شوم وبه توگفته بودم كه من عاشق خداهستم واينك آمده ام تادرصحراى كربلاى ايران دركناركاروان حسين زمان خمينى بت شكن كارونى ازخون بسازم ودراين بازارگرم وباصفا خون خريدارخوبى است آمده ام تاكالاى ناقابل خودراتقديم برمولايم كنم واما اگرپذيرفت كالاى مراپس چندجمله مى گويم كه راجع خودمن است .

اگركشته شدم مراغسل ندهيدچون ننگ است براى كسى كه معلمش حسين (ع )راغسل نداده اند خودش راغسل بدهندپس كفن نپوشانيد چون حسين (ع )را كفن نپوشانيدندبرمزارم گل نريزيدزيراچه انصاف است كسى راكه رهبرش حسين (ع )رادرميان نيزه وخنجربيرون آوردندوبه خاك سپردندبرمزارم گريه نكنيدواگرخواستيدهم گريه كنيدبراى حسين (ع )گريه كنيدواينك بامردم بگوييدكه اى ياران شمارابه خداسوگندنكندامام خمينى راتنهارهاكنيدكه به سقوط كشانيده خواهيدشدواگررفتيدتاابددست كفارخواهيم بود. والسلام عليكم ورحمت ا...وبركاته

انالله وانااليه راجعون

سيدمنصوربياتيان

5/5/61


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده