خاطره
شنبه, ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۳
قاتل شهید که بعدها خود را بعنوان تواب تسلیم رزمندگان سپاه اسلام کرد به قصد کار کردن به منطقه بوشهر رفته بود که در آنجا بر اثر تصادف جان خود را از دست داد و در آن صانحه تصادف همانگونه که به گلوی شهید ه تیر زده بود یک عدد میلگرد به گلوی او برخورد کرده بود. و با دیدن جسد وی همه می گفتند چوب خدا صدا ندارد ؟!
نوید شاهد کردستان:

شهیده حنیفه مکری بابا میری


در سال 1314 هجری شمسی در خانواده ای متدین وکشاورز در روستای چوپلو از توابع شهرستان تکاب دیده به جهان گشود پدرش محمد ومادرش گلی نام داشت همچون سایر روستازادگان پس از سپری شدن دوران کودکی پا به پای سایر اعضای خانواده در عرصه کار کشاورزی ودامداری به فعالیت پرداخت،

درجوانی با مرحوم احمد فتوحی ازدواج نمود وثمره زندگی مشترکشان 6 فرزند بود که همسرش دارفانی را وداع گفت وبار مسئولیت 6 فرزند را عهده دار شد . وی مادری دلسوز وفداکار بود ودر فقدان پدر خانواده برای فرزندانش نقش پدری را ایفا می نمود وبا تمام سختی ها کنار آمده بود . در پاکدامنی زبان زد همه بود وبه گفته اطرافیان در انجام فرایض دینی غافل نبود وبا دستان شفا بخشش آلام دردمندان را شفا میداد واز روستاهای دور ونزدیک هرگاه کسی دچار شکستگی مي شد به او رجوع می کرد ند و او با آغوش باز به مداوای آنان مبادرت می کرد در سال 1363 فرزند جوانش بنام محمود در دام گروهکهای ضد انقلاب گرفتار و حدود شش ماه با آن ها همکاری می کرد و چون به ماهیت ضد بشری آنان پی برد خود را به سپاهیان اسلام تسلیم کرد و به عضویت سپاه در آمد و به همین دلیل در تاریخ 1/8/1363 شبانه به خانه آنان هجوم بردند و او را مظلومانه دستگیر وخارج از منزل بی رحمانه به رگبار می بندند و بدینسان شربت گواری شهادت را می نوشند و امروز مزارش در روستای بلوز از توابع شهرستان تکاب برای همیشه تاریخ بر مظلومیتش گواهی مي دهد .

چوب خدا صدا ندارد

در نهم خرداد ماه سال 1395 توفیق دیدار با جانباز 30% محمود فتوحی و فرزند شهیده حنیفه مكري بابامیری در شهرستان سقز را پیدا کردم آمنه بهرامی که شاهد و ناظر شهادت مظلومانه مادر شوهرش بوده نقل می کرد: شهیده حامله و باردار بود که در نيمه های شب او را درکمال مظلومیت به شهادت رساندند. زمانی که اورا به گلوله بستند اولین گلوله به گردنش اصابت کرد و بعد او را به رگبار بستند هرچه ما و همسایگان التماس کردیم که او را شهید نکنند به جایی نرسید ، اما خداوند انتقام خون به ناحق ریخته او را از ضارب و قاتل او گرفت؛ قاتل شهید که بعدها خود را بعنوان تواب تسلیم رزمندگان سپاه اسلام کرد به قصد کار کردن به منطقه بوشهر رفته بود که در آنجا بر اثر تصادف جان خود را از دست داد و در آن صانحه تصادف همانگونه که به گلوی شهید ه تیر زده بود یک عدد میلگرد به گلوی او برخورد کرده بود. و با دیدن جسد وی همه می گفتند چوب خدا صدا ندارد ؟!

به نقل از خانم آمنه بهرامی عروس خانواده


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده