خاطره
شنبه, ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۶
با تهیه مبلغ دویست هزار تومان که در آن سال ها مبلغ قابل توجهی بود برای آزادی من اقدام می کند ولی چون نتیجه نمی گیرد به صورت لفظی با گروهک ها ضد انقلاب در گیر می شود و آن ها ناجوانمردانه همسرم را که در آن سال ها بیست ودو سال بیشتر نداشت به شهادت می رسانند...
نوید شاهد کردستان:

شهیده فاطمه اسدی


یازدهم مرداد ماه سال 1339 در روستای ماموخ علیا دیده به جهان گشود . پدرش علی ومادرش آمنه نام داشت در فضای پاک روستا رشد ونمو یافت وهمچون خیلی از دختران روستایی در آن سال ها از نعمت یادگیری علم ودانش محرو ماند از زمانی که توان کار کردن را پیداکرد در کنار سایر اعضا ی خانواده کار می کرد ودر اداره امور زندگی کمک کار آنان بود

در جوانی با آقای شاه محمد محمودی ازدواج نمود ودر روستای باقر آباد از توابع شهرستان دیواندره سکونت پیدا کرد همسرش در خارج از منزل برای اداره زندگی تلاش می کرد واو کارهای خانه را عهده دار بود ثمره زندگی شان یک دختر بود وبا وجود همه کاستی ها از زندگی مشترکشان راضی بود وبه آینده امیدوار بودند اما طولی نکشید که با اسارت همسرش توسط گروهک ها ی ضد انقلاب آرامش زندگی آنان به هم خورد ، زنی بی سرپرست با کودکی یک ساله ودر کمال فقر وتنگدستی در امان خدا مانده بود وتنها راهی که به ذهنش می رسید تلاش برای نجات همسرش بود که بی گناه او را به اسارت برده بودند او در کمال شجاعت وبه وظیفه اش عمل می کرد ودر مقابل عوامل ضد انقلاب ایستاد تا جایی که آن ها ناجوانمردانه این شیر زن کردستانی را بی دفاع به گلوله بستند ومظلومانه او را شهید کردند وغریبانه پیکر پاکش را در اطراف روستای نرگسله از توابع شهرستان ديواندره به خاک سپردند .

سال های که خدمت به مردم جرم محسوب می شد

در خرداد ماه سال 1395 خبر پیدا کردم آزاده وجانباز سر افراز شاه محمد محمودی که از قبل او را می شناختم به علت بیماری در منزل بستری است به همکاران گفتم در اولین فرصت به عیادتش برویم هفتم مرداد ماه توفیق دیدار حاصل شد وپس از احوال پرسی های معمول از روند درمان ونحوه رسیدگی به او سوال کردم واو ضمن جواب دادن به سوال من از گذشته ها سخن به میان آورد از سختی های که متحمل شده بود واز دردهای که در سینه داشت ، می گفت من سال 1360 در روستای با قر آباد زندگی می کردم از طرف سپاه وجهاد که در آن سال ها در کنار دفاع از میهن به عمران وآبادانی در روستاها می پرداختند از من خواستند تا برای تامین آب روستای حسین آباد سنندج چند حلقه چاه حفر کنم در آن سال ها حفرچاه با دست وبدون استفاده از امکانات امروزی انجام می شد . من ظرف چند روز کار را به خوبی انجام دادم وآب شرب مورد نیاز مردم روستا را تامین کردم ولی نمی دانستم که این کار وخدمت من جرم محسوب می شود . زمستان همان سال که برف زیادی هم بر روی زمین جا خوش کرده بود سه نفر از اعضای گروهک ضد انقلاب مرا كه در خانه بودم به جرم همکاری با نظام نوپای اسلامی دستگیر وچشم بسته از روستا خارج نمودند هرچه گفتم شغل من حفاری است وحفر چاه در هیچ جای از دنیا جرم نیست کسی که به حرفم گوش نداد ومتاسفانه بعضی از اهالی روستا هم که در آن روزها تحت تاثیر تبلیغات سو ضد انقلاب قرار گرفته بودند گروهك ها را به اين قبيل كارها تشويق مي كردند اسارت من در روستاهاي كه در تصرف ضدانقلاب بودو سپس درروستا های مرزی از جمله دوله تو وآلواتان دو سال به درازا کشید ودر مدت دو سال اسارت بارها تصمیم به اعدام من گرفتند ولی هر بار به دلایلی که من از آن ها خبر نداشتم از اقدام خود منصرف مي شدند در آن ماه های اول همسرم فاطمه اسدی خیلی تلاش کرد تا مرا آزاد کند ولی موفق نشد ویک بار ظاهرا با تهیه مبلغ دویست هزار تومان که در آن سال ها مبلغ قابل توجهی بود برای آزادی من اقدام می کند ولی چون نتیجه نمی گیرد به صورت لفظی با گروهک ها ضد انقلاب در گیر می شود و آن ها ناجوانمردانه همسرم را که در آن سال ها بیست ودو سال بیشتر نداشت به شهادت می رسانند وپیکرش را در روستا ی نرگسله به خاک می سپارند . بعد از رهایی از زندان ضد انقلاب با خوشحالی خود را به روستای محل زندگی ام رساندم ولی متاسفانه در کمال ناباوری خبر پیدا کردم که همسرم توسط ضد انقلاب به شهادت رسیده است وامروز هم که در بستر بیماری قرار گرفته ام ناشی از رنج های است که دردوره اسارت برمن روا دیدند . به نقل از آزاده وجانباز حاج محمد محمودی همسر شهید فاطمه اسدی



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده