خاطره
چهارشنبه, ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۱۹
ما با امام زمان خود عهد کردیم که برای اسلام از برترین سرمایه‌ی موجود یعنی جانمان دریغ نکنیم و در ادامه فرمودند هر روز عاشوراست و ما به تکلیف عمل می‌کنیم...
نوید شاهد کردستان:

شهید سيدمنصور بياتيان


پانزدهم مهر 1327 ،در روستاي دارغياث از توابع شهرستان بيجار چشم به جهان گشود. پدرش سيدمحمدعلي و مادرش سيده گلچين نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. پاسدار بود. سال 1346 ازدواج کرد که ثمره آن دو پسر و دو دختر بود. چهارم شهريور 1363 ، با سمت فرمانده اطلاعات عمليات سپاه سقزدر اطراف همان شهر بر اثر اصابت گلوله به قلب، توسط گرو ههاي ضدانقلاب شهيد شد. پيکر او را در گلزار شهداي بيجار به خاک سپردند. برادرش مصطفي نيز به شهادت رسيده است.

"سید" را در جمع خود پذیرا باشید.

سال 1361 بود که به همراه شهیدسیّد منصور بیاتیان و چند نفر از دوستان به منطقه سردشت اعزام شدیم. غروب روزیکشنبه به سردشت رسیدیم و خود را به یگان معرفی کردیم و قرار شد که روز بعد مارا تقسیم کنند روز بعد شهید سید منصور بیاتیان به عنوان فرمانده گردان جندالله سپاه سردشت معرفی شد و ما هم نیروی تحت امر او بودیم گردان جندالله متشکل از نیروهای سپاه و بسیج،ارتش و پیشمرگان مسلمان کرد بود و چون نیروهای ارتش غالباً دوره‌های آموزش خاص را دیده بودند از انتصاب سید به عنوان فرمانده خوشنود نبودند و به اقدام صورت گرفته اتقاد داشتند دو،سه روز از شروع به کار شهید سید منصور در سمت فرماندهی گردان می‌گذشت که یک روز در جمع نیروهای تحت امر سخنرانی کردند که بعد از مقدمه صحبت فرمودند برادران ما در دانشگاه کربلا کسب علم نموده‌ایم ، استاد این دانشگاه امام حسین (ع)است و ما با امام زمان خود عهد کردیم که برای اسلام از برترین سرمایه‌ی موجود یعنی جانمان دریغ نکنیم و در ادامه فرمودند هر روز عاشوراست و ما به تکلیف عمل می‌کنیم و در پایان فرمودنددر هر صورت چه شهادت وچه پیروزی "سید"را در جمع خود پذیرا باشید بعداز سخنان سید که از صفا و صداقت او در گفتار و اخلاص در عمل او حکایت می‌کرد خیلی‌ها آمدند و با سید تجدید بیعت نمودند و از اینکه بعلت عدم شناخت درباره او بد قضاوت کرده بودند عذرخواهی کردند .

"به نقل از پاسدار بازنشسته صمد قاسمی همرزم شهید."

"رؤیای صادقانه"

شب قبل از شهادت خواب دیده بود صبح آن شب حال و هوای خاص پیدا کرده بود و درباره‌ی ان چه که در عالم خواب و رویا دیده بود با ما حرفی نزد فقط صبح می‌خواست از منزل خارج شود با غسل شهادت از خانه بیرون رفت و به گمانم در عالم خواب به او الهام شده بود که در آن روز به شهادت می‌رسد.
"سرکار خانم محترم فتحی زاده همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده