خاطره
پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۲
پدر جان می خواهی مردم بگویند که فلانی ترسید از آب و خاک و ناموس مردم مسلمان خودش دفاع کند؟...
نوید شاهد کردستان:

شهید فیض الله اسدی


فرزند: حبیب الله

ولادت: ۱ ̷ ۱ ̷ ۱۳۴۷

محل ولادت: روستای ترازوله سنندج

شغل: سرباز وظیفه ارتش

تاریخ شهادت: ۲۱ ̷ ۱۲ ̷ ۱۳۶۶

محل شهادت: منطقه عملیاتی عین خوش

نحوۀ شهادت: درگیری با دشمن بعثی و اصابت گلوله محل دفن: جاوید الاثر


شهید فیض الله اسدی فرزند حبیب الله وآمنه در میان خانواده ای مستضعف و زحمتکش در روستای ترازوله سنندج دیده به جهان گشود. در حد خواندن و نوشتن درس خواند. سپس برای کمک به تامین بخشی از مخارج خانواده ترک تحصیل نمود و در یک کارگاه نقاشی اتوموبیل به یادگیری این حرفه پرداخت و در مدتی کوتاه استاد کار ماهری گردید.

با رسیدن به سن خدمت سربازی، در شرایطی که کردستان به دلیل حضور گروهکهای ضدانقلاب دستخوش آشوب و نا آرامی بود فیض الله بدون ترس و واهمه، با نیت دفاع از دین مبین اسلام داوطلب خدمت شد و به عنوان سرباز در نیروی زمینی ارتش، لشکر ۷۷ خراسان سازماندهی و به جبهه های نبرد اعزام گردید. وی پس از ماه ها مقابله با دشمن متجاوز، هدف اصابت گلوله قرار گرفت وبه شهادت رسید.

پسرم جاویدالاثراست

پسرم پانزده سال داشت که به شهر آمد و دریک صافکاری اتومبیل به کار مشغول شد. هربار دستمزدش را می آورد به من می داد. من هم چیزی روی آن می گذاشتم و سیله ای برایش می خریدم تا بعد از خدمت سربازی برایش عروسی بگیریم. آخرین باری که به مرخصی آمد، حتی گریه کردم که به خدمت برنگردد اما گفت : پدر جان می خواهی مردم بگویند که فلانی ترسید از آب و خاک و ناموس مردم مسلمان خودش دفاع کند؟ چندماه از او خبری نبود. من به سراغ او رفتم.جمعی لشکر خراسان بود. وقتی از فرماندهان این لشکر پرسیدم، قطعه ای کاغذ به من دادند که نوشته بود : فیض الله اسدی در فلان تاریخ در عین خوش شهید شده و امکان تخلیه پیکر مطهر شهید نبوده است. و از آن موقع من سال هاست منتظرم که به میهن خودش برگردد.

از خاطرات آقای حبیب الله اسدی، پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار