خاطره
جمعه, ۰۲ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۰۲:۳۱
نا امید نباش تو تنها نیستی و خدا را داری. سپس سیب سرخی آورد و گاز زد و بقیه اش را داد به من و گفت این را متبرک کرده ام. بده پسرمان بخورد خوب می شود...
نوید شاهد کردستان:

شهید حسن محمد پور


فرزند: احمد

ولادت: ۱ ̷ ۱ ̷ ۱۳۳۷

محل ولادت: روستای دولاب سنندج

شغل: بسیجی

تاریخ شهادت: ۲۸ ̷ ۱۲ ̷ ۱۳۶۰

محل شهادت: روستای دولاب سنندج

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: روستای دولاب سنندج


سیب متبرک شده

چندسال بعد از شهادت همسرم، پسرم به بیماری سختی دچارشد. دکتر ها هرکدام چیزی می گفتند. روز به روز حالش بدتر می شد. کاری از دستم بر نمی آمد. همه اش گریه می کردم. از روی دلتنگی به مزار شهدا رفتم و بر مزار همسر شهیدم نشستم و با عکس او شروع به درد دل کردم و گریه می کردم. پس از یکی دوساعت به خانه رفتم. همان شب همسرم به خوابم آمد. حالم را پرسید. گفتم تنها و بی کس هستم. پسرمان بیمار است و امیدی به بهبودش نیست. گفت : نا امید نباش تو تنها نیستی و خدا را داری. سپس سیب سرخی آورد و گاز زد و بقیه اش را داد به من و گفت این را متبرک کرده ام. بده پسرمان بخورد خوب می شود. فردای آن روز با همان نیت سیب سرخی آوردم و به پسرم دادم. در کمال ناباوری حالش روبه به بهبود پیش رفت. طوری که دکتر ها در تعجب مانده بودند.

از خاطرات خانم عاریفه گلابی، همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده