خاطره
يکشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۹
یک بار مهمان داشتیم. مادرم دو نوع غذا پخته بود. برادرم ناراحت شد و گفت مادرجان این کار گناه است. خیلی ها همین نان خشک را هم ندارند...
نوید شاهد کردستان:

شهید فرهاد باپیری


فرزند: حسین

ولادت: ۱۰ ̷ ۶ ̷ ۱۳۴۲

محل ولادت: سنندج

شغل: سرباز وظیفه ارتش

تاریخ شهادت: ۱۷ ̷ ۱۲ ̷ ۱۳۶۵

محل شهادت: زبیدات عراق

نحوۀ شهادت: اصابت ترکش خمپاره

محل دفن: بهشت محمدی سنندج


فرهاد فرزند حسین و مریم در شهرستان سنندج متولد گردید. با رسیدن به سن مدرسه در دبستان ثبت نام شد تا سواد بیاموزد. تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند. از آن پس به دلیل محروم بودن از امکانات تحصیلی و آموزشی وعدم بضاعت مالی خانواده ترک تحصیل نمود و به کار پرداخت. پانزده ساله بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

وی معتقد بود که نظام نوپای اسلامی متعلق به همۀ مستضعفان بوده و باید تا پای جان از آن محافظت نمود.

در شرایط بحرانی کردستان و حضور ضدانقلاب و همچنین تهدید های آنان، داوطلب خدمت سربازی شد. پس از طی دورۀ آموزشی، به عنوان سرباز ارتس در لشکر ۲۱ حمزه ساززماندهی و عازم جبهه های نبرد شد. وی پس از چندین ماه خدمت صادقانه در درگیری با نیروهای بعثی و اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

اسراف گناه است

برادرم شهید فرهاد، از زمان نوجوانی هیچگاه نماز و روزه اش قضا نشد. بیشتر در مسجد نماز می خواند. و بعدش هم به بچه های محل قرآن یاد می داد. بعد از فوت پدرمان، فرهاد بار مسٶلیت خانواده را به دوش می کشید و بعد از اتمام دورۀ ابتدایی دیگر درس نخواند و جذب کار شد. خیلی روی حجاب تأکید می کرد. اسراف را دوست نداشت. یک بار مهمان داشتیم. مادرم دو نوع غذا پخته بود. برادرم ناراحت شد و گفت مادرجان این کار گناه است. خیلی ها همین نان خشک را هم ندارند. هردو برادرم فرهاد و فرزاد سرباز بودند و طبق قانون یکی از آن ها می توانست در پشت خط خدمت کند و آن یکی در خط مقدم باشد. فرهاد به خط مقدم رفت تا فرزاد را به پشت خط بفرستد و از خطر دور کند. نمی دانم شاید تمام این کارهایی که فرهاد انجام می داد به این خاطر بود که شهدا او را می خواستند و بالاخره فرهاد هم به آن ها پیوست.

از خاطرات خانم ژیلا باپیری، خواهر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده