خاطره
يکشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۹
وقتی به مرخصی آمد، من موضوع را برای او مطرح کردم. خیلی خونسرد جواب داد من ازدواج کرده ام! تعجب کردم و فکر کردم قصد شوخی دارد...
نوید شاهد کردستان:

شهید اقبال رستمی محمد آباد


فرزند: احمد

ولادت: ۱۲ ̷ ۹ ̷ ۱۳۴۴

شغل: سرباز وظیفه ارتش

تاریخ شهادت: ۲۳ ̷ ۱۲ ̷ ۱۳۶۳

محل شهادت: جبهه سومار

نحوۀ شهادت: بمباران هوایی- اصابت ترکش

محل دفن: بهشت محمدی سنندج


 در خانۀ محقر اما با صفای احمد و حبیبه چشم به جهان گشود. پس از طی دوران کودکی و رسیدن به سن مدرسه، در دبستان ثبت نام شد تا سواد بیاموزد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت سپری نمود. اما علیرغم برخورداری از هوش و استعداد زیاد، به دلیل محروم بودن از امکانات تحصیلی و مالی مدرسه را ترک کرد و تن به کار سپرد تا به خانواه اش کمک نماید.

وی در یک کارگاه مکانیکی مشغول به کار شد و در مدتی کوتاه در تعمیر کار خودرو دارای مهارت گردید. با رسیدن به سن انجام خدمت سربازی، خود را معرفی نمود و بعد از طی دورۀ آموزشی به عنوان سرباز وظیفه ارتش سازماندهی و عازم جبهه های نبرد نور علیه ظلمت شد. پس از انجام چندین ماه خدمت و حضور فعال در جبهه ها، سرانجام در جریان بمباران هواپیماهای عراقی و اصابت ترکش به شهادت رسید.

من با جبهه نبرد ازدواج کرده ام

با برادرم همانند دو دوست بودیم. در کارها با هم مشورت می کردیم و راز دار هم بودیم. ما می خواستیم هرچه زود تر برای اقبال آستین بالا بزنیم. اما دلمان می خواست خودش انتخاب کند و همسر آینده اش را با معیار های خودش بسنجد که در آینده غیر از خودش کسی مسئول این انتخاب نباشد. ما کلیه وسایل و لوازم یک مراسم عروسی خوب و آبرومندانه را فراهم کرده بودیم. وقتی به مرخصی آمد، من موضوع را برای او مطرح کردم. خیلی خونسرد جواب داد من ازدواج کرده ام! تعجب کردم و فکر کردم قصد شوخی دارد. گفتم سر به سرم نگذار. گفت نه شوخی نیست. من با جبهه نبرد ازدواج کرده ام. چند بار دیگر با فاصله مطرح کردم. دوباره همین جواب را داد. تا بالاخره به شهادت رسید و لوازمی که برای برگزاری عروسی تهیه کرده بودیم به مصرف مجالس ختم خودش رسید.

از خاطرات آقای ماشاءالله رستمی محمد آباد، برادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده