خاطره
سه‌شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۰۲
لکن دانشگاه جهاد و شهادت را مقدم دانست روزی به او گفتم چرا نمی خواهی به دانشگاه بروی ؟ پاسخ داد : من به دانشگاه نمی روم همه رفقای من شهید شده اند، چگونه دانشگاه بروم؟ ...
نوید شاهد کردستان:

شهید خلیل رستمی


طلوع :4/8/ 1341

عروج :

19/12/1364

آن کس که در اندیشه انجامش بود بی خوابی و روی زرد فرجامش بود

گفتی که چو حلاج به دارش بردند او کشته راه سرخ پیغامش بود

شهید خلیل رستمی فرزند نورمحمد و ذلخیا در چهارمین روز از آبان ماه سال 1341 در دامان خانواده ای که مرید و محب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بودند در روستای شیخ جعفر از توابع شهرستان قروه پا به عرصه ی گیتی نهاد و عشق و محبتی که از بطن خانواده به میراث برده بود با ایمان قلبی و شهادت لایق توصیف خویش به نتیجه و پیامدی بسیار نیکو رسانید . خلیل پس از آنکه دوران خردسالی را پشت سرگذاشت راهی مدرسه گردید و پس از پشت سر گذاشتن مقاطع ابتدایی و راهنمایی و متوسطه موفق به اخذ دیپلم در رشته تجربی گردید سپس با عشق و علاقه وافری که به دفاع از کیان میهن اسلامی و مبارزه با دشمنان اسلام و قرآن داشت، از طریق سپاه پاسداران عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد و خدمتی خالصانه و عاشقانه در این راستا ایفا نمود . این سرباز انقلاب و امام پس از جهادی مستمر علیه متجاوزین و دشمنان انقلاب اسلامی ، سرانجام در نوزدهمین روز اسفند ماه 1364 در شهرستان بانه در درگیری با دشمن متجاوز بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت مفتخر گردید و مدال افتخار عندربهم یرزقون را به گردن آویخت

جبهه، دانشگاه دیگری است

پدر بزرگوار شهید روایت کرده است : « فرزندم با وجود اینکه دانشگاه پذیرفته شده بود لکن دانشگاه جهاد و شهادت را مقدم دانست روزی به او گفتم چرا نمی خواهی به دانشگاه بروی ؟ پاسخ داد : من به دانشگاه نمی روم همه رفقای من شهید شده اند، چگونه دانشگاه بروم؟

جلیل رستمی برادر شهید می گوید : برادرم با زحمت فراوان درس خواند، مطالعه فراوانی داشت یادم می آید برای اینکه بتواند درس بخواند زمستانها بصورت پیاده ، نفت از شیخ جعفر به قروه می برد و استفاده می کرد او همواره ما را نصیحت می کرد که درس بخوانید علم برای هر انسانی لازم و ضروری است .

نایبعلی رستمی همرزم و هم کلاسی شهید نقل می کند : در پایگاه ماچکه هم دوره بودیم دوست داشتم مانند او لباس بپوشم و مثل او بند پوتین ببندم او همیشه آماده رزم بود هر وقت به کمین می رفتیم او در اول ستون قرار می گرفت و می گفت هر قدر به دشمن نزدیک باشیم ارزش خدمتمان بیشتر خواهد بود . در وجود او خبری از ترس نبود همیشه در موقع برخاستن و حرکت کردن اسم مولایمان علی (علیه السلام) را به زبان جاری می کرد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده