خاطره
به مسجد نزدیکی در آن محل رفتم و شروع به دعا خواندن و التماس از خدا کردم. هنوز تمام نکرده بودم که صدای گریۀ مرتضی را به گوش خودم شنیدم...
نوید شاهد کردستان:

مرتضی ذبیحیان فرزند جعفر و ملک تاج در شهر سنندج دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت طی نمود سپس برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان شد و با طی نمودن تحصیلات متوسطه، موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید. با رسیدن به سن انجام خدمت سربازی، با نیت ادای دین نسبت به دین مبین اسلام و پاسداری از خاک میهن اسلامی، خود را معرفی و پس از طی دورۀ آموزشی به عنوان سرباز وظیفه ارتش در لشکر۲۱ حمزه سازماندهی و عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد.

پس از ماه ها خدمت صادقانه و حضور فعال در جبهه، سرانجام در پاسگاه زید عراق در درگیری با نیروهای بعثی و اصابت ترکش خمپاره، به شهادت رسید.

اجابت دعا

مرتضی خردسال بود که با خودم او را بیرون بردم تا خرید کنم. تا بازار دستش را گرفته بودم. درجایی خواستم از دستفروشی در کنار خیابان خرید کنم. سرم به گرفتن قیمت گرم شد. خرید را تمام کردم، دیدن مرتضی در کنارم نیست. نگران و پریشان شروع به گشتن کردم اما پیدا نشد. از ترس پدرش هم جرأت برگشتن به خانه را نداشتم تا پدرش را در جریان بگذارم. تا عصر جست و جو کردم. از خدا می خواستم کمک کند تا مرتضی را پیدا کنم. به مسجد نزدیکی در آن محل رفتم و شروع به دعا خواندن و التماس از خدا کردم. هنوز تمام نکرده بودم که صدای گریۀ مرتضی را به گوش خودم شنیدم. هراسان بیرون دویدم. مرتضی کنار حوض حیاط با صدای بلند گریه می کرد.

از خاطرات خانم ملک تاج ذبیحیان، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده