خاطره
پرسیدم این ها را چه کار می کنی؟ گفت پسرم ما غذایی نداریم و هر روز از همین ها استفاده می کنیم. من هم فقط هزار تومان در جیبم بود که با تاکسی به خانه بیایم. پول را به پیرزن دادم و خودم پیاده به طرف خانه راه افتادم. برای همین دیر آمدم.
نوید شاهد کردستان:

شهید لقمان وکیلی تجره


فرزند: محمد

ولادت: ۲۵ ̷ ۱۱ ̷ ۱۳۶۰

محل ولادت: سنندج

شغل: پاسدار

تاریخ شهادت: ۸ ̷ ۱۲ ̷ ۱۳۸۳

محل شهادت: سنندج

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب- اصابت گلوله

محل دفن: گلزار شهدای سنندج


لقمان وکیلی تجره فرزند محمد و فریده، در شهر سنندج دیده به جهان گشود. پس از طی دوران کودکی و رسیدن به سن مدرسه، در دبستان ثبت نام شد تا سواد بیاموزد. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت سپری نمود. از آن پس به دلیل عدم بضاعت مالی و بروز پاره ای مشکلات دیگر ترک تحصیل نمود و به کار پرداخت. چند سال بعد با توجه به عشق وعلاقه ای که به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران داشت، با نیت حفاظت و پاسداری از دستاورد های ارزشمند انقلاب، به سپاه پاسداران پیوست.

پس از ارائۀ خدمات شایان توجهی در رابطه با پاکسازی منطقه ازلوث وجود ضدانقلاب در سن بیست و سه سالگی در درگیری با عوامل استکبار و اصابت گلوله به شهادت رسید. از این شهید والامقام یک فرزند دختر به یادگار باقی است.

دلسوز مردم بود

یک روز در خانه با مادر لقمان نشسته بودیم. وقت صرف ناهار بود. هرچه منتظر لقمان ماندیم، خانه نیامد. بالاخره با یک ساعت تأخیر به خانه رسید. نگاه کردم دیدم چشم هایش قرمز است. پرسیدم پسرم کجا بودی؟ چرا دیر کردی؟ آهی کشید و گفت : پدر جان از محل کارم بیرون آمدم تا با تاکسی مسیر خانه را بیایم. متوجه پیرزنی شدم که داخل سطل های زباله را جستجو می کند. بعد چند عدد سیب زمینی را پیدا کرد که سالم نبودند. پرسیدم این ها را چه کار می کنی؟ گفت پسرم ما غذایی نداریم و هر روز از همین ها استفاده می کنیم. من هم فقط هزار تومان در جیبم بود که با تاکسی به خانه بیایم. پول را به پیرزن دادم و خودم پیاده به طرف خانه راه افتادم. برای همین دیر آمدم.

از خاطرات آقای محمد وکیلی تجره، پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده