خاطره
چهارشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۲۲
چندبار با این لباس قدم زد و بعد از کمی فکر کردن گفت : این ها لباس شهادت من است. با همین لباس شهید می شوم...
نوید شاهد کردستان:

شهید امید طهماسبی


فرزند: محمود

ولادت: ۱ ̷ ۷ ̷ ۱۳۵۹

محل ولادت: سنندج

شغل: سرباز وظیفه ارتش

تاریخ شهادت: ۱۴ ̷ ۱۲ ̷ ۱۳۷۸

محل شهادت: جبهه مهران

نحوۀ شهادت: انفجار مین و اصابت ترکش

محل دفن: گلزار شهدای سنندج


امید فرزند محمود و حلیمه در شهر سنندج چشم به جهان گشود. تا پایان دورۀ تحصیلات ابتدایی درس خواند. از آن پس ترک تحصیل نمود و به کار پرداخت تا کمک حال پدر ومادرش باشد. با رسیدن به سن سربازی داوطلب خدمت شد و پس از طی دورۀ آموزشی به عنوان سرباز وظیفه در تیپ ۳۵ تکاور سازماندهی و عازم مناطق عملیاتی شد. پس از انجام ماه خدمت صادقانه و پاسداری از مرزهای میهن اسلامی سرانجام در منطقه عملیاتی مهران براثر انفجار مین به جای مانده از دوران جنگ و اصابت ترکش آن به شهادت رسید.

این لباس شهادت من است

امید تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. وضعیت مالی مناسبی نداشتیم. ترجیح داد به جای درس خواندن و صرف هزینه تحصیل، خودش کار کند بلکه بتواند به خواهر و برادر هایش کمکی بکند. همین کار را هم کرد و به حرفۀ کاشی کاری پرداخت. پس از مدتی خودش استاد کار ماهری شد. خدا هم کمکش کرد تا کار داشته باشد. دارای صداقت و وجدان کاری بود و خیلی ها دنبالش می آمدند تا کار آن ها را انجام بدهد. شکر خدا تهیۀ پوشاک اعضای خانواده را بر عهده گرفته بود. پس از این که دورۀ آموزشی را تمام کرد، از ما خواست تا یکدست لباس تکاوری برایش بخریم. خریدیم و آن را پوشید. خوشش آمده بود. چندبار با این لباس قدم زد و بعد از کمی فکر کردن گفت : این ها لباس شهادت من است. با همین لباس شهید می شوم. ما از حرفش یکه خوردیم. اما در واقع همینطور هم شد.

از خاطرات خانم حلیمه محمدی، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده