وصیت نامه
پدر جان من نه از سرور شهيدان ونه از على اكبر فداكار وعباس علمدار ونه از قاسم داماد بالاترم،زيرا من در درگاه احديت انسان حقيرى بيش نيستم كه راه مولاى خود را ادامه داده وجان بى ارزشم را تقديم داشته ام ...
نوید شاهد کردستان:

شهید سيدقربان حسيني نسب فروردين 1349 ، در روستاي وينسار از توابع شهرستان قروه

به دنيا آمد. پدرش سيدحسين و مادرش فاطمه نام داشت.تا سوم متوسطه در رشته تجربي درس خواند. به عنوان بسيجي عازم جبهه شد. چهاردهم اسفند 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و پا، شهيد شد. پيکر او را درگلزار شهداي زادگاهش به خاک سپردند.

وصیت نامه شهید


بسم رب الشهداء والصدقين

ولاتحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا" بل احياء عند ربهم يرزقون

مپنداريد كسانيكه در راه خدا كشته ميشوند مرده اند بلكه زنده اند و نزد خداى خويش روزى ميخورند .

باسلا م و درود به امام امت خمينى اين حامى مستضعفان و قلب تپنده تاريخ معاصر ايران و هماهنگى با شهدا اين خون جارى در رگها اين نهال نوپا ى انقلاب و ادامه دهندگان راه خونين انبيا ء ازحضرت آدم تا خاتم‌و از محمد (ص )تا حسين (ع )در كربلا واز حسين (ع)تا ابراهيم زمانمان خمينى بت شكن در كربلاهاى مكرر ايران اكنون كه درحال نوشتن وصيت نامه مى باشم اشك شوق در ديدگانم جارى است زيرا وقتى كه به معنويت وجودى خود مى نگرم احساس مى كنم لحظاتى نه چندان دور به معنويت معبود هميشگى خود خواهم پيوست آنكس كه هميشه مرا طلبيده وقصه جهان را در فطرتم نهاده است لذا اينكه پيامى چند براى ملتم وملتهاى تحت ستم دارم وآن اين است .سلام آتشينم كه با انفجار خود قلب دشمنان را شعله ور مى سازد را از دست نيفكنده زيرا كه ملتهاى مظلوم در انتظار اين نوع ايثارگريها مى باشند جهان معنوى را بر جهان ماديت ترجيح داده واحترام به حقوق يكديگر را رعايت نموده دلها زنده مى گردد وقلبها بيدار مى‌شود .از دوستان وآشنايان وعموهاى مهربان ومادر فداكار ومهربان وپدر زحمتكشم وبرادران وخواهر دلسوزم تقاضا دارم كه در مرگ من غمگين نباشيد ولباس سياه مپوشيد وخوشحال باشيد كه فرزندت در راه خدا كشته شده است چون مادر جان من در اين مدت كوتاه عمرم تمام گلها را بوئيدم وگلى خوشبوتر از شهيد پيدا نكردم وتمام عسلها را چشيدم وعسلى شيرين تر از شهادت پيدا نكردم وتمام نورها را برسى كردم وچيزى به نورانيت راه شهيد نيافتم وپيامى براى خانواده هاى معظم شهدا دارم وآن اين است كه در مرگ عزيزان خود ضعف نشان نداده زيرا ضعف ما حربه اى است بدست منافقين كه با آن به پيكر انقلاب جوان واسلام وارد مى آورند وبراى همكلاسها ودانش آموزان مدرسه ام نيز پيامى دارم كه هرگز امام عزيزمان را تنها نگذاريد زيرا اين رحمت الهى است كه شامل حال مستضعفان جهان شده است واوست كه با مشتهاى فولادين خود بر سر استعمار واستكبار زده وآنهارا در هم كوبيده تا توانسته است ملت مسلمان را از آن منجلابى كه غربيون ووابستگان به غرب برايش بوجود آورده نجات دهد وتا مى توانيد درس بخوانيد در مراسم تشييع جنازه وانجمن اسلامى وبسيج ونماز جمعه فعاليت داشته باشيد .مادر عزيز مى دانم كه تو كسى را ندارى ولى فراموش مكن كه هاجر فرزند دلبند خود را براى رضاى خدا ونجات اسلام خواست قربانى كند كه خداوند اين ايثارگرى را قبول نمود اينك تو هاجر زمانى كه به آن قربانى جامه عمل مى پوشانى وغبار غم بر سيماى چون ماهت سايه نيفكند واحساس دلتنگى ننمائى چون آن وقت نيزمن در ظلمت وحشت زاى گور ناراحت مى باشم ومن امانتى بودم در نزد شما عزيزان كه اينك به معبود خود باز مى گردم واينك اميد زندگيم آخرين پيامم را به شما مى رسانم وآن اين است كه از تمام اقوام وخويشان ودوستان وآشنايان برايم حلاليت بطلب وبگو كه مرا حلال كنند .پدرجان مرا حلال كن كه بى‌اجازه شما به جبهه آمدم .والسلام

مو رخه 10/12/65ساعت 9شب در شلمچه

سيد قربان حسينى نسب



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده