خاطره
چهارشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۵
گروهکهای ضدانقلاب نتوانستند در درگیری ها به او آسیب برسانند، بنابراین تصمیم به ترور او گرفتند. وقتی از عملیات برگشته و در حال بازگشت به خانه بود، برایش کمین گذاشتند...
نوید شاهد کردستان:

شهید  ناصر خلیلی

فرزند: محمد

ولادت: ۱ ̷ ۸ ̷ ۱۳۴۱

محل ولادت: روستای نران سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۷ ̷ ۱۱ ̷ ۱۳۶۲

محل شهادت: سنندج

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب- اصابت گلوله

محل دفن: روستای نران سنندج


پدر ومادرش، محمد و فاطمه و از کشاورزان زحمتکش و روستای نران سنندج بودند. آن ها با درآمدی اندک در آن دوره زندگی خود را اداره می کردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پدرش به سپاه پاسداران پیوست. بنابراین ناصر درمیان خانواده ای متدین و هوادار اسلام و نظام اسلامی بار آمد. پس از طی دوران کودکی، در دبستان روستا ثبت نام شد و تا حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سپس به کار در مزرعه پرداخت.

با رسیدن به سن انجام خدمت سربازی، داوطلبانه خود را معرفی و به عنوان پاسدار وظیفه، در سپاه پاسداران سازماندهی و به خدمت مشغول گردید.

ناصر در چندین درگیری با ضدانقلاب و پاکسازی منطقه از لوث وجود آن ها، شرکت فعال داشت. سرانجام پس از ماه ها ایثار و جانفشانی و طی یک درگیری، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.


ضدانقلاب فرزندم را ترور کردند

زمانی که گروهکها در اکثر شهرها و روستاهای کردستان حضور داشتند، طی چندین عملیات گسترده و با تقدیم کردن چندین شهید و مجروح، منطقه پاکسازی شد. با وجود اینها ضدانقلابیون درتردد بودند. کمین می گذاشتند و ترور می کردند و... در این زمان بود که خودم به دلیل همکاری با سپاه تمام اموالم و حتی یک میلیون تومان پول نقد در خانه را دمکرات ها مصادره کرده و خودمان را از روستا بیرون کردند. البته مدرکی دال برهمکاری بنده نداشتند و گرنه همان جا کارم را تمام می کردند و همۀ ما را می کشتند. ناچارا به شهر آمدیم و به طورعلنی وارد سپاه پاسدران شدیم و اسلحه برداشتیم. من و پسرم با هم به عملیات می رفتیم. پسرم چند سال در سپاه خدمت کرد. وقتی که شهید شد، سرباز پاسدار بود. گروهکهای ضدانقلاب نتوانستند در درگیری ها به او آسیب برسانند، بنابراین تصمیم به ترور او گرفتند. وقتی از عملیات برگشته و در حال بازگشت به خانه بود، برایش کمین گذاشتند. من در منطقه ای دیگر بودم که تماس گرفتند که زود به خانه مراجعه کنم و همسرم خیلی مریض است. وقتی برگشتم دیدم پیکر پاک فرزندم در مسجد است و برای تشییع دفن آماده می شود.

از خاطرات آقای محمد خلیلی، پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده